صفحه 98

این فصل در ابتدا به روش های مقدماتی که بر اساس آن ارتباطات غیر کلامی تعریف شده است، می پردازد. سپس روزهای پیام های غیر کلامی همانقدر که نشان داده شده است که می توانند در ارتباطات بین فرهنگی موثر باشند، تفاسیر نادرست از آن ها می تواند بعنوان مانعی برای ارتباطات بین فرهنگی باشد.

در انتها، نشان خواهیم داد که به کارگیری پیام های غیر کلامی در یک فرهنگ در ارتباط با سایر عوامل همان فرهنگ قرار دارد.

 Nonverbal   behavior as  cues

به نظر می رسد برخی رفتارهای غیر کلامی بنیادی، راهنمای مناسبی برای بیان (تشخیص)  حالات روحی افراد می باشند چرا که این رفتارها در سطح جهانی به طور یکسان گفته می شوند.

بعبارتی؛ برخی رفتارهای غیر کلامی اصلی به دلیل یک شکل بودن  در تمام دنیا می توانند راهنمای معتبری برای وضعیت روحی یک فرد باشد.

مردم در تمامی فرهنگ ها به طور کلی راهنماهای غیر کلامی اعم از رضایت یا نارضایتی ، دوست داشتن یا بیزاری، تنش یا آرامش و پایگاه بالا یا پایین را تشخیص می دهند.

چارلز داروین در اثر کلاسیک(قدیمی) خو دتحت عنوان بیان احساسات انسان و حیوان می نویسد : بیان های چهره مانند لبخند  و اخم آموختنی نیستند؛ اما به صورت طبیعی تعیین می شوند یا:

چارلز داروین در کتاب کلاسیک خود با عنوان بیان عواطف در انسان و حیوانات بیان می کند که ابزارهای صورت ما (حالات صورت ما) مثل لبخند و اخم آموختنی نیستند بلکه بطور زیستی ایجاد می گردند.

مطالعات بر روی کودکانی که بصورت ناشنوا و نا بینا متولد می شوند، نشان می دهد علی رغم عدم آموزش اجتماعی آنها مانند نوزادانی  که متولد می شوند و برگسالان را می بینند، لبخند می زنند و می خندند و گریه می کنند.

بیشتر مردم دنیا حات های مربوط به صورت را همانند خشم، تنفر، شادی، ترس، اندوه و شگفتی را به درستی می شناسند (تشخیص می دهند).

اخیرا محققین شواهدی برای هفتمین شیوه بیان نفرت در سطح جهان یافتند.

محققان در مطالعه هر فرهنگی دربافته اند که اکثر مردم (اکثر قریب به اتفاق ) حالت های چهره را در عکس هایی که از مردم دیگر کشورها و فرهنگ ها دیده اند، به درستی تشخیص می دهند.

در نظریه داروین این حالات به این دلیل تکامل یافته اند که قدرت تشخیص  فوری تفاوت بیان بیگانگانی که حالت دوستانه دارند را از آنهایی که ممکن است به ما حمله کنند را فراهم می آروند.

رفتارهای ذاتی با رشد و یادگیری فرهنگ در ما تغییر می یابند.

برای مثال؛ در حالی که یک لبخند بعنوان نماد دوستی در جهان شناخته می شود، می تواند دارای معانی دیگری در یک فرهنگ خاص باشد. یا :

بعنوان مثال؛  لبخند اگر چه در کل جهان بعنوان نشانه دوستی شناخته می شود اما معانی دیگری در فرهنگ خاص ممکن است داشته باشد.

آلمانی ها کمتر از مردم آمریکا لبخند می زنند، اما این به آن معنا نیست که آلمانی ها روابط دوستانه کمتری دارند.

این بدان معنا است که مردم آلمان و آمریکا برداشت های متفاوتی از هر موقع لبخند زدن  مناسب است، دارند.

 

دو خط آخر صفحه 98

در یک نشست تجاری و کاری بین آلمانی ها و آمریکایی ها، آمریکایی ها از سرد بودن و بی تفاوتی آلمانی  ها می نالند، در مقابل (درحالیکه) آلمان ها از خوش مشربی مفرط و پنهان کردن احساسات واقعی شان می نالند.

صفحه 99  در ادامه پاراگراف فوق

لبخند ها در برخی فرهنگ ها نه تنها فهمیدن بلکه درک را انتقال می دهند.

ژاپنی ها حتی بیش تر از آمریکایی ها لبخند می زنند.

گفته می شود که ژاپنی ها  لبخند می زنند،  تا شرم، عصبانیت و دیگر احساس های منفی را بپوشانند زیرا ابراز عمومی این احساس در فرهنگ ژاپنی ها بی ادبانه و نادرست تلقی می شود.

 

صفحه 99

Nonverbal   communication   as intentional  communication

ارتباط غیر کلامی بعنوان ارتباط آگاهانه

معنای اصطلاح (عبارت) غیر کلامی دقیقا باید مشخص شود.

ارتباطات غیر کلامی می تواند به صورت محدود به مثابه نمادهای غیر کلامی برای ساختن پیامی  مشخص مورد استفاده آگاهانه قرار گیرد.

از این جنبه ارتباط غیر کلامی به کنش ها و ویژگی هایی از منبع اشاره می کند که صرفا کلامی نیستند.

برای مثال متخصصان (کارشناسان) ارتباط؛ جودی بارگون و همکارانش نشان دادند ارتباطات غیر کلامی شامل فعالیت ها و ویژگی هایی انسانی است که معنای مشترک اجتماعی دارند،  به صورت آگاهانه فرستاده می شود یا بصورت عملی آگاهانه تفسیر می شود، از روی عمد فرستاده و دریافت می شود و قابلیت دریافت بازخورد از گیرنده را دارد.

این اصطلاح می تواند بطور گسترده تری به عناصری از محیط که مردم به واسطه بهره گیری با آن ها ارتباط پیدا می کند، اشاره داشته باشد.

ممکن است رنگ دیوار های کاری که در آن مصاحبه می شوید، به نوعی عملکرد شما و اینکه چطور به نظر آیید را متاثر کند( تحت تاثیر قرار دهد).

بنابراین از این منظر  رنگ دیوار را می توان بطور منطقی بعنوان عنصر غیر کلامی ارتباط تلقی نمود.

آخر صفحه 99

Function

یکی از راه های نشان دادن چگونگی استفاده  عناصر غیر کلامی به صورت پیام های آگاهانه این است که عموما به کارکردهای اجرایی آن ها در ارتباط غیر کلامی توجه  می کند.

صفحه 100    

Box 5.1

نشانه ها و نمادها برای شناسایی و جلب توجه به چیزهایی که بدان منظور طراحی شده اند به کار می روند. نشانه ها گاهی اوقات ماهیتا قراردادی، بعضی  مواقع براساس یک شباهت واقعی  یا خیالی و اغلب ساده تر از نمادها هستند. برای مثال؛ فلش ها برای نشان دادن جهت (تعیین جهت) به کار می رود. غالبا، نمادها براساس شباهت، استعاره یا مقایسه می باشد.

بطور مثال، در ژاپن ، شکوفه گیلاس به دلیل زیبایی، زود شکوفه کردن و مرگ زود هنگام نمادی از سامورایی است. با این وجود بکارگیری نمادها اختیاری است.

برای مثال، رنگ قرمز نمادی بای موسسات خیری مسیحی،  کمونیسم و تضاد طبقاتی محسوب می شود. از آنجایی که نمادها مستقل از زبان هستند، می توانند فراتر از موانع زبانی برای ارتباط استفاده شوند.

برای مثال در طول جاده های قدیمی نمادها مورد استفاده قرار گرفته بود. به تازگی، در وقایع بین المللی همانند المپیک بطور گسترده تری از نماد ها استفاده می شود.

در حقیقت، کاتزومی ماسورا کارگردان هنری مسابقات المپیک توکیو، بسیاری از نمادهایی را ایجاد کرد که امروزه همچنان مورد استفاده است. یا در واقع بسیاری از نمادهایی که امروزه مورد استفاده قرار می گیرند نشأت گرفته از کارهای کاتزومی ماسورا کارگردان هنری مسابقات المپیک توکیو می باشد.

امروزه مسافرت جهانی با وجود نمادهای قابل فهم بطور یکسان برای هر انسان باسواد و بی سواد در بزرگراه ها، بیمارستان ها، فرودگاه ها، کارخانجات،مدرسه ها و در بسته بندی ها و پوشاک آسان شده است.

تقریبا همه کس در هر فرودگاه بین المللی می تواند آن ها را تشخیص دهد (بازشناسد). با استفاده از نمادها می توان رستوران ها، سرویس های بهداشتی و تلفن ها را پیدا کرد. به هر حال درک یکسانی از تمامی نمادها در جهان وجود ندارد.

آنچه که در ایالات متحده و اروپا بطور عام صلیب شکسته نامیده می شود، مدت هاست که در سایر نقاط جهان بعنوان نمادی بای دعای خیر شناخته می شود و زمانی که در خارج از منازل نصب می شود به معنای آروزهای خوبی است که نثار رهگذران می شود.

این یک نماد استفاده شده معمول در سراسر آسیا برای نشان دادن معبد بودیست در سراسر آسیاست و اغلب در نقشه ها برای تعیین مکان معابد بودیست به کار می رود. به همین ترتیب، در این معنا، از این نظر صلیب شکسته مشابه صلیب در مسیحیت است.

تصور کنید چناچه فردی از معانی متفاوت نماد یاد شده آگاه نباشد چه تعبیر نادرستی از آن خواهد داشت. در سال 1992 ، جرمی آیرنز اولین شخصیت مشهوری بود که در برنامه تلویزیونی موایز سالانه تونی از روبانی قرمز رنگ به عنوان نماد ایدز استفاده کرد. این ایده از سوی گروه نیویورکی  

visual  AIDS 

مطرح شد تا توجهات  را به سوی همه گیر شدن بیماری ایدز جلب کند.

کمی پس از آن در سال 1992 ، جیمی لی کورتیس در شوی تلویزیونی جوایز امی به شرح معنای یاد شده پرداخت و تا سال بعد روبان قرمز رنگ ایدز یکی از شناخته شده ترین نماد ها در سراسر جهان شد.

به تبع این موفقیت بلافاصله روبان های صورتی برای سرطان سینه وروبان های بنفش برای زنان سوء استفاده شده باب شدند. بعدها استفاده از این نمادها افول کرد،  اما آگاهی عمومی را نسبت به ایدز بیدار کرد.

آخر صفحه 100

جایگزینی پیام‌های گفتاری. موقعيت‌هايي است كه درآن از واژگان نمي‌توان استفاده كرد.

بطورمثال؛ دريك تاسيسات صنعتي خيلي پرسروصدا(شلوغ) ارتباط‌گران مي‌توانند ازاشارات دست به جاي پيام‌هاي گفتاري استفاده كنند. ممكن است ارتباط گراني كه داراي زبان مشتركي نيستند با استفاده از حركات منظور خود را بفهمانند. نمادهاي غيركلامي مي توانند پيام‌هاي كاربردي را انتقال دهند. يك افسر پليس براي رسيدن به اهداف كاربردي خود در كنترل جريان ترافيك از ارتباط غير كلامي استفاده مي كند. كاربرد ارتباطات غير كلامي در مواردي همانند فرودگاه هاي بين المللي يا المپيك بين المللي كه به چندين زبان صحبت مي شود در كادر ۵.۱ نشان داده شده است.

صفحه 101

ارسال  پیام های ناخوشایند. بعضی کلماتی که ناشایست هستند  یا به سختی بیان می‌شود، می‌توان با غیر کلامی‌ها بدون جریحه دار کردن احساسات و یا شرمساری بیان کرد.

فرض کنید در راه خانه یک آشنا شما را متوقف کرده و می‌خواهد با شما صحبت کند. پیامی که در ذهن شما شکل گرفته و می خواهید منتقل کنید این است که مزاحم نشو، الآن وقت ندارم.

ممکن است بخواهید این کلمات را بگویید، اما می توانید با دورشدن آهسته منظورتان را انتقال دهید. ارتباط غیر کلامی شما به همراه پیام کلامی « من واقعا باید بروم» بدون احساس ناخوشایند دریافت می شود، زیرا واضح است شما واقعا باید بروید.

به همچنین، ممکن است، گفتن دوستت دارم برای شما مشکل یا نامانوس باشد. اما تماس چشمی، لمس یا نزدیکی (مجاورت فیزیکی) پیام را می‌رساند. ساختن تصوراتی که ارتباطات را هدایت می کنند. بعضا، همه ما سعی می کنیم تا تصورات دیگران از خودمان را کنترل کنیم.

به یاد بیاورید که برای پوشیدن لباس در یک مصاحبه شغلی چقدر فکر کرده اید. آگاهانه لباس خاصی را انتخاب می کنی و به شیوه مشخصی خود را می آرایی تا پیامی راجع به اینکه « که هستی»  را به کارفرما برسانی.

شفاف سازی روابط پیام های ارتباطی شامل محتوا و اطلاعات مربوط به روابط می شود. محتوا به موضوع پیام بر می‌گردد. اطلاعات روابطی به رابطه بین ارتباط گران اشاره دارد.

از آنجایی که اطلاعات روابطی ممکن است ناخوشایند باشد، اگر گفته شود، ارتباط غیر کلامی این مشکل را بر طرف می کند.

يا؛ از آنجایی که اطلاعات روابطی ممکن است بصورت گفتاری ناخوشایند باشد، ارتباط غیرکلامی مشکل یاد شده را برطرف می سازد.

برای مثال، به پیام های غیر کلامی محیط کار خود بیاندیشید که به جای جملات گفتاری،  اینجا من رئیسم و باید به هر چه می گویم عمل کنید، چه بخواهید چه نخواهید مورد استفاده قرار می گیرد.

غالب ارتباطات غیر کلامی در محیط کار در ایالات متحده به تحکیم قدرت کمک می کند. بنا به نظر محرابیان، جایگاه قدرت خود را به شکلی روان و شویه ای (یک شیوه) کنش متقابل آشکار می سازد.

افرادی که در جایگاه پایین تری هستند مقاومت بیشتری از خود نشان می دهند.( منظور قدرت).

تاکنون توجه کرده اید یا هر گز به این فکر کرده اید که چگونه متوجه فرارسیدن نوبت خود برای صحبت در یک گفت و گو می شوید.

اگر زمان شروع به صحبت را ندانید ممکن است هر لحظه حرف دیگران را قطع کنید. هدایت نوبت‌دهی یک مثال از چگونگی تنظیم تعامل مردم با ارتباطات غیرکلامی است.

یا؛ کنترل برشروع کلام مثالی از تنظیم تعامل انسان‌ها در ارتباطات‌غیرکلامی است. کادر  5.2 میزان اهمیت غیرکلامی‌ها در تشخیص نوبت در ارتباطات میان فرهنگی را نشان می دهد.

راهنماهای غیر کلامی، فراپیام‌هایی هستند که بر رمزگشایی پیام‌های گفتاری تاثیر می گذارد.

پیام‌های غیرکلامی می تواند پیام کلامی را تقویت کند. ممکن است شما با استفاده از حرکت دست خود چگونگی نزدیک شدن خودرویی دیگر در برخورد با خودرویتان را نشان داده و در عین حال همان پیام  را در قالب جملات ادا کنید.

همچنین پیام های غیر کلامی ممکن است معنای پیام  کلامی را اصلاح و یا حتی خنثی یا بی اثر کند.

صفحه 101

Knowing    culture  through   nonverbal  messages

شناخت فرهنگ از طریق پیام های غیر کلامی

برخی پیام های غیر کلامی می تواند به وضوح همراه یک  فرهنگ شناخته شوند.

برای مثال، مین سون کیم در سال 1992 نشان داد که پیام های غیر کلامی چطور  در تبلیغات رسانه های چاپی کره و ایالت متحده فرهنگ را به وضوح منعکس می کند.

 صفحه 102

Box 5.2

نوبت شماست که صحبت کنید

بعد از ازدواج و پس از آنکه مدتی در ژاپن زندگی کردم، بتدریج زبان ژاپنی ام پیشرفت کرد تا جایی که توانستم در گفت و گوهای ساده با همسرم، دوستان و آشنایان شرکت کنم.

بتدریج متوجه شدم که غالبا هنگامی که من به آن ها ملحق می شوم، دیگران شگفته زده می شوند و موضوع مکالمه قطع می شود. (صحبت پیرامون موضوع گفت و گو) به بن بست می رسید.

پس از انکه این اتفاق چندین بار تکرار شد، آشکارا دریافتم که چیزی را اشتباه انجام می دهد. ( یک جای کار مناشتباه  است). اما برای مدت طولانی نمی دانستم این اشتباه چه بوده است.

بالاخره بعد از گوش سپردن با دقت  به بسیاری از مکالمات ژاپنی ها متوجه شدم که مشکل من چیست، اگر چه من به زبان ژاپنی صحبت می کردم اما مکالمه را به شیوه غربی پیش می بردم.

گفت و گو ( مکالمه)  به شویه ژاپنی کاملا متفاوت از گفت و گو به سبک غربی پیش می رود.

 و این اختلاف تنها در زبان ها نیست. من دریافتم ، سعی من فقط بر حفظ شیوه گفت و گوی غربی بود، حتی وقتی ژاپنی صحبت می کردم. در شیوه غربی گفت و گو میان دو نفر همانند بازی تنیس است.

اگر من موضوعی را  عنوان کنم ، انتظار دارم آن را همانند یک توپ گفت و گویی برگردانی ( آنرا به من برگردانی). چناچه با من موافقت می کنید( موافق هستید)  از شما انتظار موافقت صرف و نه چیز بیشتر را ندارم. توقع من در این حالت این است که جمله ای بگویی، یک دلیل برای موافقتتان، مثالی دیگر یادرباره موضوع استدلالی برای پیشبردن بحث انجام دهید. اما همیشه انتظار ندارم که با من موافقت کنید.

اگر از من سوالی بپرسید یا به چالش بکشید یا کاملا مخالف من باشید من درست به اندازه ای که موافقم هستید خوشحال خواهم شد. پاسخ شما چه موافق چه مخالف توپ را به من باز می گرداند.

و دوباره نوبت من اسست ( دوباره شروع می کنم). من یک توپ جدید را از خط اصلی شروع نمی کنم، (من موضوع جدیدی را آغاز نمی کنم). من توپ شما را دوباره از همان جایی که آمده بود بر می گردانم.

من نظر شما را  بسط  می دهم یا به سوالات یا مخالفت های شما پاسخ می دهم و یا با شما بحثو جدل کرده وسوالی مطرح می کنم. به این ترتیب  توپ در رفت و آمد است یا چرخ می خورد، یا یک ضربه محکم به آن نواخته می شود یا چیزی مشابه این ...

اگر مکالمه با حضور بیش از دو نفر باشد چیزی شبیه تنیس دو گانه (چهار نفره) یا والیبال خواهد بود.

کسی در نوبت نمی ماند. بازیکنان در صف نوبت نمی مانند هر کسی نزدیک تر و سریع تر باشد به توپ ضربه می زند و اگر شما عقب بروید دیگری به جای شمابه توپ ضربه خواهد زد.

هیچ کس برای آنکه به شما نوبت بدهد بازی را متوقف نمی کند،  شمامسئول گرفتن نوبت خودتان هستید. مکالمه به سبک ژاپنی البته هیچ شباهتی به تنیس یا والیبال ندارد بلکه عمدتا شبیه بازی بولینگ است. شما منتظر نوبت خود می مانید و همیشه نقطه آغاز را می دانید.

این امر به چیزهایی از قبلی آنکه آیا شما نسبت به سخنگوی قبلی مسن تر یا جوان تر هستید، دوست نزدیک وی بوده یا نسبت به او بیگانه تر هستید، در جایگاه بالاتر یا پایین تری نسبت به او قرار دارید و چیزهایی از این قبیل بستگی دارد.

وقتی نوبت به شما می رسد در خط شروع با توپ بولینگ آماده می شوید و با دقت آن را هل می دهید. بقیه افراد کنار ایستاده، مودبانه نظاره کرده و زیر لب تشویق می کنند.

همه افراد منتظر می مانند تا توپ بهانتهای مسیر خود برسد و ببینند که آیا با همه بولینگ ها برخورد می کند  و یا تنها با تعدادی از آن ها یا هیچکدام.

هنگامی که امتیاز شما ثبت می شود آرامشی (سکوت) در آن جا حکمفرما می شود. بعد از اینکه همه از پایان بازی شما مطمئن شدند ، نفر بعدی به خط شروع می آید و بازی را با توپ جدیدی شروع می کند.

او توپ شما را بر نمی گرداند و از نقطه پایان بازی شما شروع نمی کند. هیچگونه رفت و برگشتی در کار نیست.تمام توپ ها بطور موازی حرکت می کنند. و همواره مکث مناسب و یا بجایی  بین نوبت های افراد وجود دارد و هیچگونه سعی و تلاش  (تقلا) ، هیجان یا عجله ای برای بدست آرودن توپ وجود ندارد.

عجیب نبود که هر گاه من در مکالمات ژاپنی ها شرکت می کردم، همه متعجبانه منتظر آغاز بحثی جدید می شدند،  در واقع من ، بدون هیچ توجهی به رعایت نوبت، به ربودن توپ در نیمه راه و بازگرداندن آن به بازیکن بولینگ ادامه می دادم. معلوم است که با این روال مکالمه به بن بست می رسید. من بازیگر بازی اشتباهی بودم.

 

آخر صفحه 102

فرهنگ می تواند بعنوان یک نظام به هم پیوسته تصور شود به این معنا که هر جنبه از فرهنگ به جنبه های دیگر آن مربوط  است.

 صفحه 103 ادامه

برای مثال ؛ گفته می شود که زبان اشاره در اروپا شاخص مهمی برای شناسایی سطح تحصیلات و رفتار خوب فرد به شمار می رود که این امر در ایالات متحده صدق نمی کند.

می بینید که بسیاری از پیام های غیر کلامی که در یک فرهنگ به کار بده شده اند با سیار جنبه های فرهنگی مربوط بوده و با آن دمساز شده اند،  بعبارتی دیگر جنبه های فرهنگ  در رمز های غیر کلامی آشکار شده است.

در دو فصل بعدی می بینید که چگونه این امر در مورد زبان صدق می کند.

در فصل یک خواندید که آلفرد جی اسمیت معتقد است ارتباط  و فرهنگ جدای ناپذیرند، فرهنگ رمزی است که یاد می گیریم و انتقال می دهیم و این امر نیازمند ارتباط است و اینکه رمزگذاری ارتباطی و نماد ها باید یادگرفته و انتقال  داده شوند.

 از آنجایی که برخی از نمادها غیرکلامی هستند بطور نسبی آن ها را از طریق پیام های فرهنگ یاد شده می آموزیم.

 

صفحه 103

Nonverbal    misinterpretation    as     a barrier

تفسیر نادرست غیرکلامی ها بعنوان یک مانع

در فصل 3 ، تفسیرهای ندرست غیر کلامی را بعنوان مانع در ارتباطات بین فرهنگی شناختید.

در حالی که انتظار تفاوت زبان ها  را داریم، تشخیص چگونگی تفاوت نمادهای غیر کلامی دور از انتظار است.

غالبا هنگامی که مردم  اشتراک زبانی ندارند، برای برقراری ارتباط به اشارت دست متوسل می شوند.

.....