در اين نگاه ما براي پديده هاي اجتماعي، بعد از ظهورشان نام و عنواني را بر مي گزينيم تا به کمک ان بتوانيم ان پديده را تجسم و تخيل کنيم. البته بين دو سطح توصيفي و تحليلي ارتباط و در عين حال مرزبندي هاي مشخصي وجود دارد. رويکردهايي که به جامعه اطلاعاتي وجود دارد به شدت تحت تاثير فرايندهاي تاريخي است که طي ان اين مفهوم متولد شده و نيز متاثر از روندها و تحولات اجتماعي جامعه اي است که اين فرايند و پديده را تجربه کرده است. دنياي غرب از نيمه دوم قرن بيستم به تدريج با ظهور رسانه هاي توده اي و فراگير و گسترش يافتن ان يک تجربه جديد ارتباطي را به دست مي اورد. به تدريج که تکنولوژيهاي ارتباطي ظهور و گسترش مي يابند و به صورت انبوه مصرف مي شوند در مجموعه نظام کنشها و تعاملات انساني تاثير مي گذارد و فهم جديدي از مقوله انسان بودن، انسان زيستن و جامعه انساني ارايه مي کنند. خاستگاه اين پديده ها جامعه صنعتي و غربي است و همين جامعه است که اين تکنولوژيها را اختراع مي کند و در عين حال دانش اجتماعي، فرهنگي و انساني را براي فهم اين تکنولوژيها بسط مي دهد. پس دو چيز در جامعه غربي شکل مي گيرد: يکي تکنولوژي ارتباطي و ديگري دانشي که درباره اين تکنولوژي وجود دارد. به تعبير ديگر تکنولوژيهاي ارتباطي که رکن اصلي جامعه ارتباطي هستند زاييده ذهن، ضمير و زبان جامعه غربي است و دانشي هم که مي خواهد به توصيف و توضيح اين پديده بپردازد از فيلتر ذهن، ضمير و زبان انسان جامعه غربي گذشته است. و ما هم که مي خواهيم اينها را تحليل کنيم به طور نا خوداگاه و خوداگاه تحت تاثير ان ذهن و ضمير و زبان قرار مي گيريم.[1]

جامعه اطلاعاتي در چارچوب جامعه‌شناسي مبتني بر فعاليت‌هاي متنوعي است كه به نحو مستقيم با توليد، توزيع، و كاربرد اطلاعات مرتبط است و بر اين قرار بنيان اقتصاد دانش بر كالا و خدمات مؤثر واقع شده و به نوعي ارتباطات محور عملكرد كاربردي در عرصه جامعه واقع مي‌شود. از دهه هشتاد ميلادي كه "ويليام مارتين" در موضوع جامعه اطلاعاتي بحث كرده تا به امروز، مناقشه‌هاي چندي از ارزيابي جامعه مزبور باقي مانده است، مثلاً  "دانيل بل" عامل اطلاعات را بر تحولات سازمان اجتماعي در هر جامعه امري معتبر بر شمرده است و يا "ژان‌پي‌ير دوپويي" جامعه پساصنعتي را همان جامعه اطلاعاتي دانسته و به نحو بدبينانه اين نوع جامعه را «مرحله‌اي از تاريخ سرمايه‌داري‌» قلمداد مي‌كند كه با تضاد‌هاي خود دست به گريبان است. انچه بيش از هر مطلب در جامعه اطلاعاتي و به نحو طبيعي تعريف ان مورد نظر مي‌باشد عوامل محسوسي است كه در ويژگي‌‌هاي هر اجتماع مؤثر است. از جمله "مك‌چسني" انقلاب ارتباطي و قانون ارتباطات دوربرد را از عوامل اجتناب ناپذير جامعه سرمايه‌داري معاصر تلقي مي‌كند، و يا دكتر" منوچهر محسني " سعي در ارزيابي مطلب از ديدگاه زير ساخت فني ـ اجتماعي در جامعه اطلاعاتي نموده و طبقه‌بندي ويژه‌اي را در متغير‌هاي نوين اين قسم از جامعه بيان مي‌كند . اين زير ساخت‌ها برحسب مجموعه نظريات وي عبارت است از : زير ساخت‌هاي ارتباطات از راه دور، زير ساخت‌هاي مرتبط با دانش ها، زير ساخت‌ تكنولوژيك مرتبط كننده اطلاعات[2]. بر اين مبنا "ويليام مارتين" در يك تعريف نهايي از جامعه اطلاعاتي چنين مي‌گويد: "جامعه‌اي كه در ان كيفيت زندگي، همانند چشم‌اندازهاي تحول اجتماعي و توسعه اقتصادي، به ميزان رو به تزايدي به اطلاعات و بهره‌برداري از ان وابسته شده، جامعه اطلاعاتي مي‌گويند."[3] مارتين بر اين عقيده است كه در چنين جامعه‌اي استانداردهاي زندگي، الگو‌هاي كار و فراغت، نظام اموزشي و بازار كار به ميزان محسوسي تحت‌الشعاع پيشرفت‌هايي قرار گرفته كه در قلمرو اطلاعات و دانش روي داده است. در تائيد اين مطلب مي‌توان به مشابهت اراء سند شوراي عالي اطلاع‌رساني موسوم به «مروري بر رفتار توسعه نوين‌» با اين استنتاج اشاره كرد:"جامعه اطلاعاتي يكپارچه، تبلوري مجدد از كليه فرايند‌هاي متعارف و سنتي اجتماعي نظير كسب، و كار، اموزش و ... و حتي فعاليت‌هاي شخصي نظير تفريحات و امثالهم در قالبي نوين با استفاده از فناوري ارتباطات و اطلاعات است."   [4]

فرانك وبستر در كتاب جامعه اطلاعاتي قلمرو تعاريف جامعه اطلاعاتي را به شرح زير دانسته است ؛ پنج تعريف از((جامعه اطلاعاتي))راکه هرکدام معياري براي تشخيص جامعه نو عرضه مي کنند انها عبارتند از: تکنولوژيك ، اقتصادِِِِي، شغلِِِِي ، مكاني و فرهنگِِِِي.

·        خلاصه تعاريف ارائه شده در كتاب جامعه اطلاعاتي تاليف وبستر

به طور تحلیلی، پنج تعریف از «جامعه اطلاعاتی» که هر یک معیارهایی را برای تعریفی جدید ارائه می دهند، قابل تشخیص است:

1- فناورانه: عمومی ترین تعریف از «جامعه اطلاعاتی» بر نوآوری چشمگیر فناوری تاکید می کند. تصور کلیدی این است که موفقیت علمی در پردازش، ذخیره و انتقال اطلاعات، کاربرد فناوری های اطلاعاتی را تقریبا به تمام گوشه و کنار جهان گسترش داده است.

2- اقتصادی: شاخه ای فرعی در اقتصاد تاسیس شده است که به مسایل «اقتصاد اطلاعات» می پردازد. اثر پیشگام فریتز مک لاپ، یعنی تولید و دانش در ایالات متحده (1962)، در پایه گذاری مقیاس هایی برای «جامعه اطلاعاتی» در چارچوب اقتصادی آن، بسیار موثر بود. مک لاپ کوشید تا صنعت اطلاعات را با اصطلاحات آماری توصیف کند. او پنج گروه وسیع صنعت (که خود به پنجاه شاخه فرعی تقسیم می شدند) تشخیص داد که عبارتند از: آموزش و پرورش (مدارس، کتابخانه ها و ...)، رسانه های ارتباطی (رادیو، تلویزیون و ...)، ماشین های اطلاعاتی (تجهیزات کامپیوتری، ابزارهای موسیقیایی، ...)، خدمات اطلاعاتی (حقوق، بیمه پزشکی و ...) و دیگر فعالیت های اطلاعاتی (تحقیق و توسعه، فعالیت های غیرانتفاعی و ...).در بررسی این نوع مقولات، می توان ارزش اقتصادی به هر کدام از آن ها داد و مشارکت آن ها را در تولید ناخالص ملی ردیابی کرد. اگر روند این ها در تولید ناخالص ملی، بخشی رو به افزایش را نشان دهد، آن گاه می توان ادعا کرد که ظهور تدریجی «اقتصاد اطلاعات» در حال شکل گرفتن است.

3- شغلی: مقیاسی که برای پیدایش «جامعه اطلاعاتی» دگرگونی های شغلی را مورد توجه قرار می دهد، مقیاس رایجی است. به طور ساده، عبارتست از این که به هنگامی که کار اطلاعاتی در میان حرفه ها تفوق یافت، ما به «جامعه اطلاعاتی» دست یافته ایم. یعنی، هنگامی که کارمندان، معلمان، حقوق دانان و نمایشگران از حیث عددی بر معدنچیان ذغال سنگ، فلزکاران، کارگران کشتی سازی و کارگران ساختمانی تفوق یابند، «جامعه اطلاعاتی» فرارسیده است.

4- فضایی: این مفهوم از «جامعه اطلاعاتی»، در عین حال که از جامعه شناسی و علم اقتصاد استفاده می کند، در هسته خود تاکید مشخص جغرافی دانان را بر روی مساله فضا دارد. در این جا تاکید اصلی بر روی شبکه های اطلاعاتی است که مکان ها را به هم متصل می کنند و متعاقبا تاثیرات چشمگیری بر روی برنامه ریزی های زمانی و مکانی دارند.

5- فرهنگی: این مفهوم آخری از «جامعه اطلاعاتی» شاید از همه راحت تر مورد تایید باشد، اما از همه کمتر سنجیده و حساب شده است. هر یک از ما، از روی الگوی زندگی روزانه مان، نسبت به افزایش خارق العاده اطلاعات در زندگی اجتماعی آگاهیم. بی چون و چرا مقدار عظیمی از اطلاعات، تقریبا بیش از هر زمان دیگر در کار است.

فرهنگ معاصر به شکلی چشمگیر بیش از فرهنگ های قبل از خود انباشتگی سنگینی از اطلاعات را دارد. ما در محیطی اشباع شده از رسانه ها زندگی می کنیم که نشانه آن است که زندگی اساسا درباره نمادسازی، درباره مبادله و دریافت- یا سعی بر دریافت و پافشاری بر دریافت- پیام هایی برای خود و دیگران است. در تایید این انفجار نشانه هاست که بسیاری از نویسندگان می پندارند که ما وارد «جامعه اطلاعاتی» شده ایم. آن ها به ندرت برای برآورد کمی این تحولات تلاشی می کنند، بلکه بیشتر از «وضوح» زندگی ما در دریایی از نشانه ها، کامل تر از همه دوره های گذشته، آغاز می کنند. با مرور این تعاریف متنوع از «جامعه اطلاعاتی»، آن چه که به حد وفور به چشم می آید عدم تکامل یا ابهام این تعاریف یا هر دوی آن هاست. خواه این تعاریف شامل مفهومی فناورانه، یا اقتصادی، یا حرفه ای، یا فضایی یا فرهنگی باشد، مفاهیم بسیار پیچیده مساله ساز مبنی بر این که چه چیزهایی سازنده «جامعه اطلاعاتی» اند، و این که چگونه این جامعه تمیز داده می شود، برای ما باقی می مانند.

اطلاعات چیست؟

نخستین تعریف از اطلاعات که در ذهن می جوشد، تعریف معنایی از آن است: اطلاعات معنادار است؛ موضوعی دارد و درباره کسی یا چیزی آگاهی یا آموزش می دهد.

واژه اطلاعات (Information) را به «دانش چیزی که بیان شده»، «دانشی که از طریق تجربه یا مطالعه کسب شده» تعریف کرده‌اند. همان‌طور که ملاحظه می‌شود، در تمامی این تعاریف، ما  نیازمندیم تا دانش را دوباره تعریف کنیم.در تعریف دانش آورده‌اند: «آگاهی یا آشنایی حاصل از تجربه،... دامنه اطلاعات فرد» یا «نکات، احساسات، یا تجربه‌های معلوم  برای فرد یا اطلاعات خاص دوباره یک موضوع».[5] برابر تعاريف فوق رابطه بین دانش و اطلاعات رابطه مبهم، پیچیده و نامعینی است. از این‌رو این تعاریف خیلی دقیق نیستند. به نظر می‌رسد رابطه دانش و اطلاعات همانند رابطه تصدیق و تصور در منطق است، زیرا هر دو از جنس علم هستند، لیکن یکی تنها تصور و دریافت غیر قطعی و غیریقینی راجع به چیزی است و دومی (تصدیق) فرا رفتن از این مرحله و درک آن براساس سلسله‌ای از استدلال و براهین است که منجر به فهم موضوع شده است. لذا دانش نتیجه نوعی کوشش و فعالیت از طریق روش‌های مختلف و رسیدن به چیزی است که ذهن راجع به آن قانع می‌شود. حتی مهندسان و دانشمندان علوم رایانه قائل‌اند که فرآیندی فرا رونده از داده (data) و اطلاعات (Infotmation) و رسیدن به دانش قابل ترسیم است. از نظر آنها داده، اطلاعات خام و پردازش نشده است ولی اطلاعات حاوی داده‌های مفید پردازش شده است، اما دانش دارای ماهیتی عالی‌تر بوده و در  نتیجه انجام روندهای استنتاجی و استدلالی توسط مهندسی دانش در سیستم‌های انفورماتیکی شده است. به هر حال، در جامعه اطلاعاتی مراد از اطلاعات، پیام یا هر آن چیزی است که به اختیار یا بدون اختیار راجع به چیزی است؛ لیکن آنچه بیشتر از اطلاعات مراد می‌شود، همه آن اخبار یا پیامی است که از طریق رسانه‌ها خصوصا رادیو، تلویزیون، روزنامه‌ها، آموزش و پرورش و مخصوصا از طریق اینترنت و سرویس وب در اختیار ما قرار می‌گیرد. با این حال تعاریفی که از «جامعه اطلاعاتی» مرور کردیم، اطلاعات را بدون معنا می انگارند. یعنی باور دامنه وسیعی از متفکران نسبت به اطلاعات بر اساس نظریه کلاسیک اطلاعات متعلق به کلود شانون و وارین بور است که با جستجو برای شواهد کمی رشد اطلاعات صورت می پذیرد.بدون شک توانایی در کمی کردن انتشار اطلاعات به طور کلی کاربردهایی دارد اما برای داشتن درکی صحیح از این که «جامعه اطلاعاتی» چه چیزی است، و این که تا چه حد متفاوت از- یا شبیه به- دیگر نظام های اجتماعی است، مطمئنا باید معنی و کیفیت اطلاعات مورد بررسی قرار گیرد.

 خلاصه نظريات ارائه شده در مورد جامعه اطلاعاتي :

نظريه پرداز

خلاصه نظريه

مشخصه

دانيل بل

جامعه اطلاعاتی به عنوان فراصنعتگراییPostindustrialism

- رشد تکنولوژی، کاهش کارگران شاغل در صنایع، خودکار شدن صنعت ،فرصتهای شغلی در خدمات ،بهره وری بیشتر،ثروت بیشتر،مصرف بیشتر،کم شدن نقش بازو، افزایش نقش اطلاعات و مغز،

- بهره وري را ناشي از نوآوري در تكنولوژي مي داند كه همان چبرگرايي تكنولوژيك است.

- گروه مسلط شغلی کارگران اطلاعاتی هستند.(حدود 30 درصد)

- یقه سفیدان

- افزایش نقش آموزش

- هسته(فراصنعت گرايي  pis )، خدمات تکنیکی حرفه ای است ( دانشمندان و مهندسان)
- افزایش نقش اطلاعات / آگاهی.

آنتونی گيدنز

اطلاعات ، دولت، ملت و نظارت(1985)

- عوامل مهم ایجاد جهان نو:1- نظارت 2- خشونت ، دولت ملت 1- سازمان و نظارت:

- برای سازماندهی زندگی روزمره باید بطور سیستماتیک درباره مردم و فعالیتهای آنان اطلاعات گردآوری کرد.

- نظارت روزمره: برای سازماندهی اجتماعی موثر، ضروری است.

- سازماندهی و نظارت دوقلو هستند.

- اطلاعات باید به منظور احقاق حقوق مردم گردآوری شود.

پارادوکس: جمع آوری اطلاعات # نقض حریم خصوصی

2- خشونت ، دولت ملت:

-دولت ملت ، جامعه نیست.

- دولت ملتها از بدو تاسیس، جوامع اطلاعاتی بوده اند، تابعیت ملی هویت ملی.

-پویایی سرمایه داری ناشی از الزامات دولت ملت است.

- کمترین مسئولیت دولت ملت حفظ تمامیت ارضی است.

- آمادگی برای جنگ پیش شرط بقای همه دولت ملتها است.

- تکنولوژیهای پردازش اطلاعات در مرکز تمام فعالیتهای جنگی دفاعی است.

- ظهور اینترنت در پنتاگون ،جنگهای اطلاعاتی و الکترونیکی و جنگهای نرم .

 

يورگن هابرماس

مديريت و دستکاری اطلاعات و گستره همگانی(1989)

- درسده های 18 و19 در انگلستان ، گسترش سرمایه داری به پیدایش گستره همگانی انجامید.
- گستره همگانی مستقل از دولت است.
- در گستره همگانی است که افکار عمومی شکل می گیرد.
- آزادی بیان، اصلاحات پارلمانی، مبارزات سیاسی، بررسی انتقادی، بازیگران مستقل سیاسی، جامعه مدنی، سیستم ارتباط جمعی.
- نهادهای خدمات همگانی: (رادیو وt.v بی بی سی) کتابخانه های عمومی ، موزه ها و نمایشگاههای هنری، خدمات اطلاعاتی. (نقد در حوزه عمومی)
- گستره همگانی: دولت ، ملت.
- گستره نوین همگانی: جهانی Global.

کنش ارتباطی ،گفتگو ،مفاهمه ، وضعیت کلامی مطلوب ، نقد قدرت

کنش استراتژیک * عقلانیت ابزاری، حسابگری ، محاسبه اقتصادی
عقلانیت ارتباطی، مفاهمه ای است رها در سلطه.

 

هربرت شيلر

اطلاعات و سرمايه داری پيشرفته(1976)

- اهمیت فزاینده اطلاعات در برهه کنونی.
- اطلاعات و ارتباطات ، عناصر بنیادی سرمایه داری است.
- درامریکا، سرمایه داری پیشرفته به اطلاعات و تکنولوژیهای اطلاعاتی وابسته است.
- نظریه پرداز انتقادی است (مارکسیستی)

كينز

اطلاعات و تجديد ساختار پس از فورديسم(1945-1973)

- امروزه بسیاری از مشاغل اشباع از اطلاعات است.
- مهارتهای دستی به گفتگو ، نوشتن و مدیریت تبدیل شده است.
- کاربرد رایانه گسترش یافته است.

ژان بودریار و مارک پوستر

اطلاعات و پست مدرنيسم

ويژگيهای پست مدرنيسم:
- امتناع از پذیرش استبداد، تسامح دمکراتیک Tخوشگذرانی، تنوع طلبی، کامیابی ، لذت بری از تنوع سبکها (رمان، نقاشی، معماری، سلیقه ها)، ضد کمونیسم، نسبی گرایی، حقیقت وجود ندارد اما صورتهای خاصی از آن هست، ضد جستجوی اصالت (قهوه خانه سنتی) بی اصالتی (شجره نامه)(تجسم اصالت)، ظواهر امر، فناپذیری، عامیانه بودن ، ساختگی بودن، گردشگری (سنتی ، مدرن)، ضدروشنفکری است ، توجه به خلاقیت مردم عادی دارد، رد افکار وارزشها و رویه های مدرنیستی، استقبال از تفاوتها.

 



امانوئل كاستلز

اطلاعات و تغيير شهری

اصول اندیشه های کاستلز؛

1- انقلاب اطلاعاتی تکنولوژیک، ستون فقرات سایر تحولات ساختاری جوامع است.
2-بدون رفع موانع موجود برسرراه شکوفائی اطلاعات گرائی تجدید ساختار سرمایه داری هرگز کامل نمی شده است.

3-جهانی سازی فعالیتهای اقتصادی به ایجاد شبکه های ارتباطات رایانه ای در سراسر جهان منجر شده و از طریق آن امکان پذیر شده است.
4- ایجادشبکه های اطلاعاتی باعث تمرکز زدائی از بسیاری از جنبه های سازماندهی اجتماعی و اقتصادی همراه با تمرکز تصمیم گیری شده است.
- تمرکز زدائی از عملیات اجرائی
- مدیریت متمرکز برای کنترل جهان
5- شکاف در جامعه شهری مشخصه بارز شهرهای توسعه یافته جهان شده است (لندن، نیویورک ، توکیو) (طبقه اطلاعات مدار، طبقه ضعیف) (حوادث فرانسه) طبقه اطلاعاتی دارای مشاغلی نظیر تبلیغات، کارشناسی فنی، خدمات مالی، بانکداری، مدیریت شرکتی، موسسات حسابداری و آموزش، مراکز تولیدنرم افزارها و سایر فعالیتهای اطلاعات مدار است.
6- ظهور جامعه شبکه ای یکی از ارکان اساسی اندیشه کاستلز درباره جامعه اطلاعاتی است.
- انقلاب تکنولوژی اطلاعات در دهه 1970 درسه بخش میکروالکترونیک ، کامپیوتر و مخابرات رخ داده است.
- جنگ ستارگان 1983.
- اختراع میکرو پروسسور – تدهاف – 1971.
- داستان دره سیلیکون

 

میشل پیور

تخصصی سازی انعطاف پذیز

 

 نظريه انتوني گيدنز من در مورد جامعه اطلاعاتي(دولت- ملت و خشونت) :

 آنتوني گيدنز من (متولد 1938) بي ترديد مهمترين نظريه پرداز اجتماعي پس از جنگ در بريتانيا و پيشاهنگ ايجاد جامعه شناسي بومي ان است. ارزوي گيدنزمن هم قالب بندي دوباره نظريه اجتماعي و هم بازسنجي درك ما از توسعه و مسير مدرنيته است.

 مراحل زندگي آكادميك گيدنز

نخست، تلاش براي بازخواني تئوريك و متدولوژيك تئوري هاي جامعه شناسي و نقد تفاسير موجود كلاسيك(كاپيتاليسم و تئوري اجتماعي مدرن1971-قواعد جديد روش جامعه شناسانه1976) دوم، تدوين تئوري ساختاربندي وتحليل رابطه عامل و ساختار در جامعه كه به هيچيك برتري نمي دهد(مشكلات اصلي تئوري اجتماعي1979 ونهاد اجتماعي1984)كه باعث شهرت جهاني اش شد. سوم، مدرنيته، جهاني سازي و سياست و به ويژه تأثير مدرنيته بر زندگي فردي و اجتماعي .او از طريق نقد پست مدرنيته و طرح بحث راه سوم آرمان شهر واقعيت گرا در امور سياسي به اين مرحله وارد شده است.(نتايج مدرنيته 1990، مدرنيته و خود هويتي1991،تغيير شكل امور محرمانه1992، وراي چپ و راست1994، راه سوم: نوسازي دموكراسي اجتماعي 1998) .او در نقد عقايد وبر، ماركس و دوركيم كه در راستاي تلاشش براي بازتدوين تئوري اجتماعي مدرن صورت مي گيرد، معتقد است كه آنها مانند هم تنها به دنبال كردن رابطه كاپيتاليسم و زندگي اجتماعي پرداخته اند. ازآنجا كه اومنتقد تحول گرايي و ماترياليسم تاريخي است مي كوشد بر نقش ساختارهاي اجتماعي قدرت، مدرنيته و نهادها در شكل دهي به تحولات امروزي تأكيد كند.او معتقد است كه جامعه شناسي به عنوان مطالعه نهادهاي اجتماعي ايجادكننده تغيير و تحول صنعتي دو سه سده اخير تعريف مي شود. گيدنز بر فرد وانگيزه هايش و كنش قابل تفسير او در برابر ساختارها تأكيد دارد. او از ساختار دوگانه يا دوگانگي ساختار اجتماعي در تعيين واقعيت اجتماعي سخن مي گويد يعني انسان نيز داراي اختيار و آزادي عمل است.[6]

اطلاعات ، دولت ملت و نظارت

كتاب او "دولت - ملت و خشونت " (1985) به شرح چگونگي توسعه و اهميت اطلاعات در رشد نظارتي دولت – ملت و كنترل هر چه بيشتر مردم به وسيله آن و توسعه ابزارهاي اعمال خشونت در درون و ميان ملت ها اختصاص يافته است. آنتوني گيدنز در نظريه پردازي هاي خود به پديده دولت- ملت توجه خاصي نشان مي دهد.اومعتقد است كه زندگي حقوقي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي امروز بدون دولت- ملت معنا ندارد.دولت ملت سياستهاي مالي و راهبردهاي آموزشي و قوانين امروزي و بسياري از تحولات را ايجاد كرده است. دولت ملتها بيش از دوسده عمرندارند و همه دولت ملتها دچار تناقض ومعارضه اند وتوسط اقليتهاي قومي ونژادي تهديد مي شوند. سه جنبه دولت ملت قابل توجه ويژه است:

 - نخست: دولت- ملت ها واحدهاي اصلي تشكيل دهنده دنياي امروزند.

- دوم:اكثريت آنها درشرايط جنگ به وجود آمده و همه آنها از طريق آمادگي دفاعي به هستي خود ادامه مي دهند .

- سوم: جنگ/ دفاع مدرن به صورت قاطعانه تر با درگيري سطوح گسترده تري از جامعه در جنگ ملازمه دارد. گيدنز اين امر را در الزام جامعه شناسان به توجه هرچه بيشتر به نقش دولت مدرن در شكل دهي به دنياي امروز مهم دانسته و خطرات افزايش نظارت هاي دولتي را برمي شمارد.

گيدنز همچنين درانتقاد از معتقدين به جامعه اطلاعاتي مي گويد: جوامع مدرن از آغاز تشكيلشان جامعه اطلاعاتي بوده اند. تنها تفاوت اين است كه ماامروزدرعصر مدرنيته عالي(متعالي) به سرمي بريم و تزهاي «نيروي محركه سرمايه داري» ماركس، «صنعتگرايي» دوركيم و«خردگرايي» وبر نمي توانند به لحاظ نظري شرايط امروزي ما را توضيح دهند. گيدنز نظارت و خشونت، جنگ و دولت – ملت را كليد توسعه دنياي معاصر مي داند. اطلاعات درمركز همه اين توسعه هاست. از نظر گيدنز سازمان و مراقبت دوقلوهاي به هم چسبيده اي هستند كه تحولات امروز ما را بهتر شرح مي دهند. گسترش فوق العاده سازمان هاي اجتماعي نوين به اتكاي اطلاعات كه تحول در سيستم بهداشت، فروشگاهها، تنوع غذايي، ميوه هاي چهارفصل، پوشاك حمل ونقل، آب و برق و برنامه ريزي درسراسر زندگي، آموزش وپروش و سازمانهاي دولتي و غيردولتي بسياري را درپي داشته است همراه با تلاشهاي وسيع در كسب آمادگي دفاعي كه كشتار جمعي سيستماتيك محصول آن است، وضعيت كنوني را به وجود آورده اند.

از نظر گيدنز استقرار و حفظ دموكراسي و حقوق شهروندي و حفظ امنيت شهروندان نيازمند گردآوري اطلاعات كامل از آنان است. برقراري حقوق اجتماعي،حق رأي، گذرنامه، پوشش هاي بهداشتي و آموزش و پرورش و... بدون كسب اطلاعات ميسر نيست. درعين حال تأمين اين حقوق با گردآوري بدون حد و مرز اطلاعات از شهروندان توسط دولت و سپس گردانندگان سپهر اقتصادي همراه است. در اینجا می توان با اشاره به کار فرانک وبستر و تفکیکی که او ميان "تفرد افراد" و "فرديت"  افراد قائل می شود، دلمشغولی گیدنز را توضیح داد.

"تفرد" به وضعيتي برمي گردد كه در آن افراد از يكديگر تميز داده مي شوند. شناسايي افراد ازطريق پيشينه فردي، نام ،تاريخ تولد، محل سكونت، سوابق شغلي ، مدارك تحصيلي و....

"فرديت" به آزادي هاي فردي، حقوق شهروندي و اختيار انسان در تعيين سرنوشت و سبك زندگي خود و برخورداري از حقوق و امتيازات اجتماعي سياسي و فرهنگي و... مربوط است.

پارادوكس اين است كه هرچه درباره افراد بيشتربدانيم آزادي آنها بيشتر در معرض تهديد است. اين اطلاعات مي تواند توسط دولتي ها و كساني كه قدرت دارند مورد سوء استفاده قرار گيرد. كارت هاي اعتباري و بيمه داراي اطلاعات ذيقيمت هستند. دولت، پليس و توليدكنندگان كالاهابه اين اطلاعات نياز شديد دارند و در عين حال مي توانند از طريق كسب اين اطلاعات آزادي هاي فردي (حق حفظ حريم شخصي) اورا به خطر بيندازند.[7]  او معتقد است كه دنياي امروز به وسيله نهادهاي گوناگون و به شيوه غيرقابل پيش بيني داراي برنامه و نظم شده است و برنامه ريزان با اطلاع از خواسته ها و نيازهاي زندگي انسان ها براي زندگي برنامه ريزي مي كنند. در اين راستا از ابتداي پيدايش دولت – ملت ها در اواخر سده هفدهم ميلادي "اطلاعات" داراي اهميت ويژه اي يافته شده است [8] . چراكه شرط لازم براي انجام نظارت موثر گردآوري ، نگهداري و كنترل اطلاعات نهفته است . منظور گیدنز از اصطلاح دولت – ملت جوامعی است که در آن اعضای جامعه سلطه خود را بر منابع تخصیصی (برنامه ریزی و اداره کردن امور عمومی ) و هم منابع تحکمی (قدرت و کنترل) تسری داده اند .[9] بر این اساس تولید قدرت در نتیجه گردآوری ، نگهداری و کنترل اطلاعاتی در جوامع به دست آمده است.

مدرنیته در  تفکر آنتونی گیدنز

 گیدنز معتقد است  مدرنیته  در ساده ترین شکل  مختصر شده  تعبیر جامعه مدرن  یا تمدن صنعتی است.جامعه مدرن  جامعه ای است که  تاثیرات  اقتصادی  در آن  نسبت به گذشته  اثرات  بارزی دارد  و این  تاثیرات  پیرامون  نهادهای  سرمایه داری  ساخت یافته اند.گیدنز در دو اثر خاص خود در مورد مدرنیته یعنی کتاب "تجدد و تشخص" و کتاب "پیامدهای مدرنیته"  تمرکز می کند بر  انقطاعهای دوران  مدرنیته . او  معتقد است تاریخ صورت تکامل یافته ای را که به آن نسبت می دهند ندارد.

ویژگی های  گسست ها یا انقطاع هایی که  نهادهای مدرن را  از سازمانهای سنتی جدا می کند:

۱.شتاب دگرگونی

۲.پهنه دگرگونی

۳.ماهیت ذاتی نهادهای مدرن

در مدرنیته  بستگی زمان و فضا و مکان از بین می رود. ما با کسانی  ارتباط می یابیم که در زمان و  فضا و مکان های دیگری زندگی می کنند و ارتباط مستقیمی با آنها نداریم.گیدنز در اینجا از اصطلاح از جا کندگی صحبت می کند. پدیده رها شدن  از قید  عادت ها و عملکرد های  محلی که امکانات جدید  را به بشر می دهند.این جدایی باعث ایجاد مکانیسم های تحرک می شود  و در نهایت  تاریخیت  بنیادی  همراه  با مدرنیته ایجادی  جدید  است که  باعث می شود تاریخ جهان تاریخی جهانشمول شود  و همه جهان سهمی  مشترک  را از  زمان تجربه کنند.منظور گیدنز  از اصطلاح  از جا کندگی  کنده شدن  روابط  اجتماعی  از محیطهای محلی  همکنش و تغییر ساختار این محیط ها  در راستای  پهنه های  نامحدود زمانی و مکانی  است.

او دو مکانیسم  از جا کننده  موثر در  تحول نهادهای  اجتماعی  مدرن را  خلق نشانه های نمادین و  استقرار  نظام های  تخصصی می داند.سپس به عنوان یکی از مهمترین وسایل  تبادلی  بحث گسترده ای  راجع به  ماهیت پول و جامعه مدرن  می کند.در اینجا گیدنز بحث جالبی در مورد  اعتماد می کند  و برای تعریف اعتماد  ۱۰  عنصر دخیل را بر می شمرد:

۱.اعتماد به غیبت  در زمان و مکان ارتباط دارد . او می گوید  اعتماد  تمهیدی برای  تطبیق  با آزادی  دیگران است  اما شرط  اساسی مورد نیاز  برای اعتماد  نه فقدان  قدرت بلکه  کمبود  اطلاعات  کامل است.

۲.اعتماد اساساً نه به مخاطره  بلکه به احتمال وابسته است. اعتماد به  افراد  عواقب روانشناختی دارد  زیرا احتمال لطمه  اخلاقی  وجود دارد.

۳.اعتماد پیوند  میان  ایمان و اطمینان است. یعنی هر گونه  اعتماد به یک معنا  اعتمادی کورکورانه است.

۴.اعتماد می تواند  به نشانه های نمادین  یا تخصصی معطوف باشد.

۵.تعریف اعتماد: اطمینان به  اعتماد پذیری  یک شخص  یا یک نظام  با توجه به یک رشته پیامدها  یا رویداد های  معین

۶.در مدرنیته  اعتماد  در این زمینه ها  وجود دارد:

۱.اطلاع بشری  و احتمال  گذاری روی تاثیر تکنولوژی  بشر  و نه تاثیر الهی و  یا ماهوی اشیاء.

۲.  جاگزینی  مفهوم مخاطره  به جای سرنوشت  که نشان دهنده  تغییر  در ادراک  تعین  و احتمال است. یعنی  عدم احتمال  بر اساس  ماهیت الهی و ...

۷.خطر و  مخاطره با هم  رابطه دارند  ولی متفاوت .

مخاطره  احتمال خطر یا فرض خطر است  که ممکن است  ما در شرایطی  اطلاعی  راجع به  کنش  مخاطره آمیزمان  نداشته باشیم.

۸.مخاطره  در هم بافتگی مخاطره و  اعتماد  یعنی اعتماد  معمولا  در خدمت تخفیف خطر هایی  است که کنشهای ما دارند.

۹.مخاطره  تنها  مربوط به کنش  نیست بلکه  فضا ها  و مکان ها  را هم شامل می شود.

۱۰.امنیت : موقعیتی  است که در آن  با یک رشته  خطر مقابله  شده  و یا  آنها را تقلیل داده ایم. و در مقابل آن  ضد  امنیت  را داریم  که  می تواند  به معنای  بی اعتمادی  و ...  باشد.

 بازانديشي در مدرنيته

گيدنز با اين جمله آغاز مي كند كه  تضاد با  سنت به مفهوم  مدرنيت  است.باز انديشي  ويژگي معرف  هر گونه كنش انساني  است. در دوره سنت گذشته مورد احترام است و نمادها ارزشمندند و سنت يكي از شيوه هاي تلفيق نظارت باز انديشانه  كنش  با سازماندهي  زماني  - مكاني  اجتماع است. سنت وسيله برخورد  با زمان  است.زمان و مكاني  كه گذشته  در آنها تداوم يافته است. ولي با پيدايي  مدرنيته  بازانديشي متفاوت  مي شود. در اين دوره  بازانديشي  وارد مبناي  بازتوليد نظام مي شود. يعني  انديشه و كنش پيوسته  در هم  منعكس مي شوند.زندگي اجتماعي عادي  سازي  مي شود  بي آنكه  ارتباطي با گذشته  داشته باشد.ويژگي مدرنيته  بازانديشي درباره  همه چيز است. كه مي تواند  در باره  خود بازانديشي هم باشد.نظارت بازانديشانه  يعني توجه داشتن به  خصلت  مسبوق به  سابقه فراگردهاي  كنش. و در كل  تخصيص  بازانديشانه دانش يعني توليد  دانش  با نظام درباره زندگي اجتماعي به بخش جدايي ناپذير بازتوليد نظام تبديل مي شود و زندگي اجتماعي را از قطعيت هاي سنت رها ميكند.

 پست مدرنيته

گيدنز مي گويد  ما در صورتي وارد دوره پست مدرن مي شويم كه  سير تحولي  اجتماعي  ما را از نهادهاي  مدرنيته جدا كرده  و  به سوي نوعي  تازه  و متفاوت  از سامان اجتماعي  كشانده باشد.

 ابعاد نهادي مدرنيته

سرمايه داري

نظام توليد كالا  كه بر  رابطه ميان  مالكيت  سرمايه و دستمزدي بدون مالكيت  استوار اشت. و اين رابطه  محور  نظام تبقاتي است.

صنعت گرايي :

كاربرد  منابع  بي جان  نيروي مادي  در توليد كالا همراه  با نقش كانوني  ماشين در  فراگرد توليد است.

جامعه سرمايه داري  شاخه فرعي متمايز  جامعه مدرن است با ويژگي هاي  سامان اقتصادي  صنعت گرايي و سرمايه داري.

و در نهايت 4 بعد  نهادي مدرنيته  حراست- قدرت نظامي - صنعت  گرايي - و سرمايه داري مي باشند.

مدرنيته پديده اي ذاتا جهاني است. اما ضمن ايجاد  تحولي ناهموار در جهان ايجاد تفرقه هم مي كند.

در ضمن به خاطر دانش بازانديشانه كه براي خصلت  پوياي آن دارد  گرايش به  جهاني كردن هم دارد.

مدرنيته ذاتا آينده نگر است.

 سازمان و مراقبت

 امروزه زندگي بيشتر از گذشته بر بي‌نظمي روشمند استوار شده است، اين وضعيت تنها به دليل قابليتهاي جهان نو در چيرگي اش بر محدوديتهاي سنتي طبيعت به وجود نيامده است. به عنوان مثال ما در از ميان بردن عوامل طبيعي مسبب اتلاف ابناي بشر و توليد فراوان مواد خوراكي نيرومند شده‌ايم و زندگي به همان اندازه كه از شرايط زير سلطه طبيعت دور شده به سوي سازماندهي توسط نهادهاي اجتماعي پيچيده حركت كرده است."سازماندهي و مراقبت" دوقلوهاي به هم چسبيده‌اي هستند كه با توسعه دنياي نوين همراه يكديگر رشد كرده‌اند.

 پارادوكسهاي مدرنيته

 اين سودمند است كه ميان "تفرد" افراد و "فرديت" افراد تفاوت قائل شويم. اين مطلب ميتواند چنين توجيه شود كه اطلاعات بايد به منظور احقاق حقوق مردم گرداوري شود. بنابراين اگر ما نتوانيم به طور صريح ميان به دست اوردن اطلاعات زياد درباره مردم و نابودي فرديت انها توازن برقرار كنيم پارادوكس ديگري را در برابر خود داريم كه نيازمند تفسير بيشتر است.اين پارادوكس از به رسميت شناختن اين واقعيت سرچشمه مي‌گيرد كه ما از دنياي همسايگان و به دنياي رو به گسترش بيگانگان وارد شده‌ايم.

 دولت ملت، خشونت و نظارت

 گيدنزمن به نفش دولت در ايجاد دنياي جديد و گسترش نظارت توجه ويژه اي مبذول مي‌دارد. بيان مشهور چارلي چاپلين مبني بر اينكه او يك "شهروند جهاني" است ، دقيقاً به خاطر دارا بودن تابعيت ملي بريتانيا، فرانسوي، الماني، امريكايي و ... جالب است و  براي زندگي بيشتر مردم عنصري اساسي محسوب مي‌شود. مسئله هويت ملي فوق‌العاده پيچيده و جالب است و هسته بسياري از جنبشهاي سياسي جديد را تشكيل مي‌دهد. در حقيقت همچنان كه خواهيم ديد بخش اعظم پويايي سرمايه داري صنعتي خود از الزامات دولت - ملت ناشي شده است ، چيزي كه به نوبه خود احساسات ملي را بر مي انگيزد. اهميت شبكه‌هاي ارتباطات و نظارت روزمره و سيستماتيك براي تمامي عمليات جنگي دفاعي مطمئن ، سزاوار تاكيد است. سيستم‌هاي هماهنگ كننده و پشتيباني كننده جنگ افزارهاي الكترونيكي به طور فزاينده‌اي براي شبكه‌هاي فرماندهي، كنترل، ارتباطات و اطلاعات ضرورت يافته اند.

  حكومت چند حزبي، شهروندي و نظارت

 امروزه مردمي كه تحت حاكميت دولت - ملت زندگي مي‌كنند به عنوان مثال شهروندان از حقوق و وظايف بسيار برخوردارند. براي مثال مردم حق تحصيل، راي، داشتن گذرنامه، حداقل درامد، درمان رايگان و امثالهم را بدست اورده‌اند. انها همچنين به عنوان شهروندان وظيفه دارند ماليات بپردازند و اگر براي دفاع از كشور به نبرد فراخوانده شدند به ان پاسخ مثبت مي‌دهند.

 خطرات نظارت

 موضوع حائز اهميت اين است كه عقيده پان اپتيكون را به دور نيندازيم زيرا همواره رزوي اسرار اميز دولت را در ديدن همه چيز و كنترل راه‌هاي كسب قدرت و انباشت اطلاعات به صورت محرمانه و اتصال انها به يكديگر به ما ياداوري مي‌كند.

 نظارت شركتي

 نگراني اصلي و نكته كليدي اغاز مديريت از نظر تيلور فرايند توليد محسوب مي‌شد كه سابقه‌اي طولاني داشت و با توسعه كارخانجات بزرگ و گسترش نيروهاي كار در اواخر سده نوزدهم و اوايل سده بيستم خود را رام نشدني نشان مي‌داد. مطلب حائز اهميت اين است كه نظارت بر فرايند توليد به طور گسترده‌اي نسبت به روزهاي اغازين خود از كنترل شخصي تا نواوريهاي اخير نظير كنترل عددي رايانه (cnc) ادم اهني‌ها و پايانه‌هاي رايانه‌اي كه زمان شروع كار، نرخهاي توليد، حضور و غياب، كنترل كيفيت و امثالهم را تعيين مي‌كنند و مي‌توانند كارها را تقسيم و به طور خودكار همه چيز را ضبط و كنترل كنند روندي روبه رشد داشته است.

 نتيجه گيري

 بر اساس گسترش دولت ملت و روابط صميمانه‌اش با جنگ و دفاع است كه حقوق شهروندي و وظايف مربوط به ان رشد مي‌كند و در گسترش سرمايه‌داري شركتي است كه ما مي‌توانيم انچه را كه شايد بهتر باشد "جامعه نظارتي" بناميم و نه "جامعه اطلاعاتي" مورد ملاحظه قرار مي‌دهيم. با وجود اين ما نبايد قدرت را در اين محاسبه ناديده بگيريم. ضمناً هيچ كس از چنان قابليتي برخوردار نيست كه  اژانس هاي دولتي و ساختار هاي شركتي اعمال كننده چنين نظارتي تاثير بگذارد.

 اطلاعات و تغيير شهري مانوئل كسلز

 مانوئل كسلز متولد 1942 استاد برنامه ريزي دانشگاه بركلي كاليفرنيا و يكي از چهره هاي درخشان در ميان نويسندگان در باب تغيير شهري در دوره معاصر است . بررسي تحليلهاي كسلز از تغييرات در اطلاعات و محيط هاي شهري يكي از شيوه هاي سودمند و منحصر به فردي است كه در ان جنبه هايي از مباحث بخش هاي گذشته گرداوري شده اند. فرضيه اصلي كاستلز در كتاب شهر اطلاعاتي اين است ؛ "هماهنگي تجديد ساختار سرمايه داري و نوآوري تكنولوژيك ، عامل عمده تحول جامعه و به ويژه كلان شهرها است."

مانوئل كاستلز در مقدمه كتاب عصر اطلاعات از شرايطي كه جامعه اطلاعاتي و عصر اطلاعات در آمريكا فراهم كرده سخن به ميان آورده و مطرح كرده كه جامعه اطلاعاتي با يك دوره بحران جديد سرمايه‌داري به خوبي مقابله كرده است. به اعتقاد اين استاد جامعه شناس، غربي ها در اوايل دهه 1970 تحت تاثير بحران اقتصادي كه به قول غربي‌ها از تحريم نفتي صورت گرفته بود به جايي رسيدند كه دچار ركود شدند و اشتغال كم شد. در نتيجه آن‌ها فكر كردند كه اگر شرايطي ‌ايجاد شود كه بتوانند تكنولوژي‌هاي نوين اطلاعات و ارتباطات را بيشتر مورد استفاده قرار دهند، خواهند توانست با‌ اين مرحله جديد اقتصاد سرمايه‌داري مقابله كنند.

انقلاب تكنولوژي اطلاعات، بحران‌هاي اقتصادي سرمايه‌داري و دولت‌سالاري و تجديد ساختار متعاقب آن‌ها و شكوفايي جنبش‌هاي اجتماعي فرهنگي، همچون آزادي‌خواهي، حقوق بشر، فمينيسم و طرفداري از محيط زيست، تعامل ميان‌اين فرآيندها و واكنش‌هايي كه به آن دامن زدند، يك ساختار نوين اجتماعي و مسلط، يعني فرهنگ مجازي واقعي را به وجود آورد. منطق نهفته در‌اين اقتصاد،‌اين جامعه و‌اين فرهنگ، زيربناي كنش و نهادهاي اجتماعي در سرتاسر جهاني به هم پيوسته است... از ديگر سو تكنولوژي‌هاي نوين اطلاعات با فراهم آوردن ابزار شبكه سازي، ارتباطات راه دور، ذخيره پردازش اطلاعات، فردي شدن هماهنگ كار و تمركز و تمركززدايي همزمان تصميم‌گيري، شبكه‌هاي سرمايه، نيروي كار، اطلاعات و بازارها از طريق تكنولوژي، كاركردهاي مردم و مناطق ارزشمند را در گوشه و كنار خيابان به يكديگر پيوند زدند و در عين حال جمعيت‌ها و سرزمين‌هايي را كه از لحاظ پويايي سرمايه‌داري جهاني فاقد ارزش و فايده بودند، از شبكه خود بيرون راندند.

اما ‌اين سرمايه‌داري با آنچه در دوران انقلاب صنعتي شكل گرفت، يا آن سرمايه‌داري كه در دوران ركود دهه 1930 و جنگ جهاني دوم به شكل طرفداري از عقايد اقتصادي كينز و رفاه‌گرايي اجتماعي پديد آمد، متفاوت است.‌اين نوع سرمايه‌داري در رسيدن به اهداف خود سرسخت است اما به لحاظ انعطاف پذيري در استفاده از وسيله قابل قياس با اسلاف خود نيست.‌اين سرمايه‌داري مبتني بر اطلاعات است و براي توليد ثروت و تصاحب آن متكي است و بهره وري ناشي از نوآوري و توان رقابت با گرايش به جهاني شدن، ‌اين سرمايه‌داري بيش از هميشه در فرهنگ ريشه دارد و مجهز به تكنولوژي است. اما‌ اين بار فرهنگ و تكنولوژي هر دو به توانايي اثرگذاري دانش اطلاعات – در يك شبكه تكرار شونده مبادلات به هم پيوسته جهاني، بر دانش و اطلاعات متكي هستند.

 رسانه‌ها در جامعه اطلاعاتي

وسايل ارتباطي هدف‌هاي مورد نظر براي ‌ايجاد جامعه اطلاعاتي را در جامعه رسوخ مي‌ دهند ، بنابراين نقش اول رسانه‌ها ‌اين است كه به نحوي اطلاعات و تبليغات را درباره جامعه اطلاعاتي گسترش دهند. از سوي ديگر در كنار‌ اين‌ها با استفاده از تبليغات بازرگاني و امكانات ديگر شرايطي‌ايجاد مي شود كه علاقه به‌ ايجاد چنين جامعه جديدي افزايش پيدا كند. در كشورهايي كه راجع به كاربرد وسايل ارتباط جمعي سياست‌هاي ملي ارتباطي و اطلاعاتي دقيقي ندارند، متاسفانه ممكن است كه فعاليت‌هاي وسايل ارتباط جمعي در راه تامين مصالح و منافع عمومي‌كار نكنند. به همين جهت به جاي آنكه به ‌ايجاد جامعه اطلاعاتي سالم، همگاني و برخورد از آزادي و عدالت كمك كند، ممكن است به سوي جامعه‌اي برود كه فقط ظواهر را در نظر بگيرد. بنابراين بايد راجع به نقش وسايل ارتباط جمعي و رسانه‌ها در پيشبرد هدف‌هاي جامعه اطلاعاتي خيلي حساس بود مخصوصاً كه در اعلاميه اصول اجلاس سران دولت جامعه اطلاعاتي‌اين موضوع يكي از هدف‌هاي ده‌گانه قرار گرفته است. اگر چه كشورهاي غربي خيلي مايل نبودند كه به‌اين موضوع بهاي فراوان داده شود ولي كشورهاي در حال توسعه سعي كردند كه نقش وسايل ارتباط جمعي را در كمك به‌ايجاد جامعه اطلاعاتي افزايش و آن را مورد تاكيد قرار دهند. كاستلز توان حكومت‌ها را كه در كنترل ملي رخ داده است به ميزان زيادي متاثر از حوزه‌ رسانه‌ها و ارتباطات مي‌بيند. به نظر او تسلط بر اطلاعات و سرگرمي‌ها به منظور جهت دادن به عقايد، همواره از جمله اهرم‌هاي كنترلي حكومت‌ها بوده است. اما جهاني شدن و به هم پيوستن مالكيت‌هاي‌اين عرصه، انعطاف‌پذيري و گسترش عالم‌گير فناوري ارتباطي، خودمختاري و تنوع رسانه‌ها، امروز اقتدار دولت‌ها را تهديد مي‌كند.‌ اين مقوله شايد نخستين متغير جديد در حوزه امنيت و ناامني اجتماعي باشد. كاستلز منشا ‌اين پديده را تحولات فن شناختي مي‌داند و بر‌اين باور است كه تنوع يافتن شيوه‌هاي ارتباطي، به هم پيوستن رسانه‌ها در يك متن گسترده‌تر ديجيتال، باز شدن راه براي رسانه‌هاي چندگانه‌ متعامل و امكان ناپذيري كنترل امواج ماهواره‌ها يا ارتباطات رايانه‌اي، زمينه‌هايي هستند كه تمامي‌امكان‌هاي سنتي نظارت دفاعي حكومت‌ها را از ميان برده‌اند. او با ‌اين تاكيد كه ارتباطات رايانه‌اي كنترل دولت‌هاي ملي را برمي‌گزيند و عصر تازه‌اي از ارتباطات فرامنطقه‌اي را آغاز مي‌كند، مي‌افزايد كه به نظر مي‌آيد اكثر دولت‌ها از ‌اين چشم‌انداز به هراس افتاده‌اند. او تاكيد مي‌كند كه البته نمي‌توان نتيجه گرفت كه دولت‌ها هيچ نفوذي بر رسانه‌ها ندارند، دولت‌ها هنوز رسانه‌هاي مهم و نيز وسايل اثرگذاري بر رسانه‌ها را كنترل مي‌كنند و رسانه‌هايي براي خود دارند. از سوي ديگر، صاحبان رسانه‌ها نيز تلاش مي‌كنند كه با دروازه‌بانان بازارهاي بالقوه (دولت ) تعارض پيدا نكنند، ولي در عين حال در افكار عمومي، خود را داراي استقلال و آزادي نشان بدهند، به طوريكه هر نوع تلاشي براي محدود كردن ‌اين آزادي، در واقع دولت را به مقابله خواند. كاستلز نتيجه‌گيري مي‌كند كه به همين دليل بازنده‌ جنگ بر سر رسانه‌ها در عصر اطلاعات، دولت‌ها و حكومت‌ها هستند، زيرا دولت‌هاي اقتدارگرا براي كنترل اطلاعاتي كه در شبكه‌هاي ارتباطي به هم پيوسته جريان دارد، اقدام خواهند كرد. اما با شكست در‌ اين تلاش، بناي قدرت نهاد دولت را متزلزل خواهند كرد. كاستلز جهاني - محلي شدن رسانه‌ها و ارتباطات الكتروني را به مثابه‌ عواملي موثر در‌ايجاد روند مليت‌زدايي و دولت زدايي از اطلاعات مي‌داند، دو روندي كه در حال حاضر از يكديگر تفكيك ناپذيرند.

 ناتواني دولت‌ها و بحران دموكراسي

اين متغير در پيدايش موقعيت‌هاي نامطمئن، كاهش حوزه توانايي دولت‌ها و بحران جديد دموكراسي موثر است. از ديد كاستلز، دولت ملي كه تعيين كننده‌ حوزه‌ رويه‌ها و مفهوم شهروندي است، بخش مهمي ‌از توان مستقل خود را از دست داده است. چرا كه امواج جهاني و شبكه‌هاي فراسازماني ثروت، اطلاعات و قدرت، آن را تضعيف مي‌كند. ناتواني دولت‌ها در عمل به تعهدات خود در چارچوب دولت رفاه، نقش موثري يافته و به‌ايجاد بحران مشروعيت براي دولت‌هاي ملي، انجاميده است.[10]

نظريه وتز

اگر بدانيم مانوئل كسلز در اوايل دهه 1970 هنگامي كه اولين كتاب مهم خود را مي نوشت پژوهشگري ماركسيست بود، اين امر به درك ما از افكار او كمك شاياني مي كند. كاستلز شيوه توليد سرمايه داري را از شيوه اطلاعاتي توسعه متمايز مي داند. يعني اينكه شيوه توليد سرمايه داري بر بنياد سود جويي مالكيت خصوص ابزار كار گرچه سرمايه مي تواند در تصرف دولت باشد رقابت ميان دستاندركاران بازارپسندي به عنوان عامل تعيين كننده چيزي كه ساخته شده در دسترس قرار مي گيرد و رشد انباشت سرمايه به عنوان هدف عمده موثر اقتصادي سرمايه داري قرار گرفته است.

به نظر كسلز جوامع گوناگون به شيوه هاي متفاوتي توسعه مي يابند و امورزه اين فرايند اطلاعاتي است كه منادي خيزش يك پارادايم تكنولوژيك شيوه جديدي توسعه را معرفي مي كند شده است. مفهوم سازي هاي عصر جديد به صورت شگفت اوري در كارهاي بل و كسلز يكسان است. همچنين كسلز انقلاب اطلاعاتي تكنولوژيك را به عنوان ستون فقرات ( اگرنه قطعي ) ساير تحولات ساختاري مي داند.

 جريانهاي اطلاعاتي

 مانوئل كسلز دوره 1973-1945 را به عنوان يكي از دورانهاي نسبتا پايدار و شكوفاي سرمايه داري رفاه طلب شركت گرا و سمان گرفته از دولت مي داند. اما اين وضع بر اثر ركود دهه 1970 دچار دگدگوني شده و از سال 1979 به بعد ما به سمت يك الگوي نوين سازمان اجتماعي اقتصادي حركت كرده ايم.

كسلز بارها تاكيد مي كند كه بدون رفع موانع موجود بر سر راه شكوفايي استعداد سازماني و تكنولوژيك اطلاعات گرايي تجديد ساختار سرمايه داري هرگز كامل نمي شده است. بنابر اين ايجاد شبكه هاي اطلاعاتي باعث تمركز زدايي از بسياري از جنبه هاي سازمانده اجتماعي و اقتصادي همراه با تمركز در تصميم گيري مي شود.

ساختار طبقاتي

اين امر به صورتي فوق العاده انجام شده است چراكه شركتها نيازمند فرماندهي هستند كه به بازارهاي سهام و ارتباطات راه دور نزديك باشند تسهيلات رايانه اي بايد فوق العاده كارامد باشد تشكيلات بانكي و بنگاههاي مالي نيازمند قرار گرفتن در مجاورت مشتريان عمدهاند خدمات تخصصي بايد قابل دسترس و منافع سياسي بايد دست يافتني باشند و تبليغات گران و گروههاي رسانه اي به نزديكي به مخاطبان خود نيازمندند.

بايد افزود اين روند باعث افزايش تعداد كارشناسان و مديران اطلاعاتي شده كه جريانهاي اطلاعات داراي نقش محوري براي فعاليتهاي اقتصادي را كنترل و ايجاد مي كنند.

عقيده وجود طبقه پايين در دهه هاي گذشته يا حتي پيش از ان باعث به وجود امدن بحثهاي زيادي در محيط هاي دانشگاهي رشته جامعه شناسي و حتي فراتر از ان شده است. اين عقيده از ان جهت ارزش دارد كه بدانيم گر چه بيشترين تاييد نسبت به ان از سوي جامعه شناسان راست گرا ابراز شده اما در عين حال از سوي طيف گسترده اي ازانديشمندان داراي مواضع مختلف در انگلستان از جمله رالف دارندورف 1987 اي اچ هالسي 1989 دبليو جي. رانيسمان 1990 و نماينده مجلس و عضو حزب كارگر فرانك فيلد 1989 پذيرفته شده است.

اگر چه ممكن است ما درباره اين مفهوم ترديد داشته باشيم اما اين مفهوم شايد بتواند براي وضعيت گروههاي تشكيل دهنده طبقه پايين كه عميقا در دام پايتختها گرفتار شدهاند و مانئل كسلز در باره انها مطالب زيادي نوشته است سودمند باشد.

تز عمومي كسلز به ويژه هنگامي كه ما به سطح شهرهاي خاص و منحصر به فرد مي رسيم نيازمند توصيف است براي مثال روشن است كه سه شهر رهبري كننده جهان ، نيويورك ، لندن و توكيو داراي ويژگي هاي كاملا گوناگوني هستند و توكيو به صورت قابل توجهي همگون تر و قرار يافته تر از لندن يا نيويورك است. گر چه من معتقدم به سادگي مي توان قوت قضيه مورد نظر اشاره كسلز را تشخيص داد اما اجازه بدهيد به يك كلان شهر كه كسلز خود را برگزيده و ابعاد طبق بندي شهر اطلاعاتي را به خوبي نشان مي دهد نظر بيفكنيم.

دو سوي شهر دوگانه امكان تماس با يكديگر را مگر در شرايط غير قابل اجتناب ندارد اما در ان صورت نيز افراد مرفه كاملا در باره خطرات پارك اتومبيل خود در برخي نقاط هوشيارند. اين مناطق كه انها افراد طبق پايين ساكن شدهاند از جمله مكانهاي جدي جنايت حضور گانگسترها ( عمدتا سياهان و اسپانيي زبانها) قاچاق مواد مخدر قتلهاي روزانه و نقص عضو  مي شوند.

داستان دره سيليکون

دره سيليکون درناحيه سانتاکلارا در30 مايلی جنوب سانفرانسيسکو بين استانفوردوسن خوزه واقع است. دردره سيليکون بود که تکنولوژيهايی نظير مدار يکپارچه؛ ميکرو پروسسور و ميکرو کامپيوتر بوجود آمد و قلب نوآوری الکترونیک به مدت چهار دهه به همت 250 هزارنفر تپیده است ابداع مهندسی ژنتیک؛ نرم افزارهای پیشرفته و طراحی کامپیوترهای چندرسانه ای در همین منطقه صورت گرفته است.

دلايل رشد دره سيليکون :

1- گردهم آمدن دانش تکنولوژی جدید دریک پایگاه (مراکزرشد وفناوری)

2- فراهم بودن گروه بزرگی از مهندسان و دانشمندان کارآزموده از دانشگاههای عمده.

3- کمکهای مالی سخاوتمندانه وزارت دفاع.

4- رهبری نهادی دانشگاه استنفورد.

5- استخدام ویلیام شاکلی مخترع ترانزیستور در دانشگاه استنفورد در 1956.

6- 8 مهندس جوان زیرنظراو شرکت فرچایلدکمراز را تاسیس کردند.

بعدی ها هم شرکتهای جدید.

7- نیمی از85 شرکت بزرگ نیمه رساناها (اینتل،ادوانس، مایکرو دیوایزر، سیگنتیکس و ... از انشعاب از فرچایلد بود.

8- جهش از شغلی به شغلی دیگر، از شرکتی به شرکت دیگر.

کلوپها وباشگاهها، قهوه خانه ها، شبها.

 شهر پست مدرنيست

 اما فرهنگ شهر اطلاعاتي بسيار بيشتر از دسترسي و سو گيري به سمت منابع اطلاعاتي اهميت دارد. ساختار سرمايه داري در پيشانداختن كارشناسان فني، حرفه اي شاغل در شهر تبليغات بازرگاني، خدمات مالي، بانكداري، مديريت شركتي، موسسات حسابداري و مراكز توليد نرم افزارهاي رايانه اي تاثير بسيار بيشتري بر شيوه زندگي شهري داشته است. در همين حال از كارگران ساكن مناطق شهري تحت فشار قرار گرفتهاند تا از شهر خود كوچ كنند و به اين ترتيب اداب و رسوم خانوادگي، گروهي و شغلي انان نابود شده است. در ضمن كارشناسان اطلاعتي به سمت مناطق تازه ساز شهر كه بر اثر حضور افراد متمول جديدا ارتقاي وضعيت داده، روانه مي شوند.

در زمره مهمترين جنبه ها در هم شكستن و تغيير ان چيزي است كه مي توان ان را رفتارهاي سنتي يا مدرن سبك لباس پوشيدن و حتي اخلاقيات دانست. براي مثال حجره هاي بازار سنتي داراي لباسهاي از مد افتاده و كلاه هاي لبه دار، تسليم فشاري شدهاند كه كاربرد رنگهاي روشن و تند و كفشهاي مارك دار و كمربندهاي زرق و برق دار را توصيه مي كنند.

نظريه يورگن هابرماس :

مديريت و دستكاري اطلاعات

يورگن هابرماس و نابودي گستره همگاني

در ميان مفسران «جامعه اطلاعاتي» گروه خاص و متمايزي وجود دارد كه با وجود متقاعد شدن درباره شدت جريان اطلاعات نسبت به پديدار شدن «عصر اطلاعات »از خود احساسات زيادي بروز نمي دهد . انها اطلاعات را چيزي در حال تعريف ، مورد دخالت احزابي كه عرضه ان مديريت كرده اند، بسته بندي شده براي «ترغيب» مردم بر حسب مواضع معين «دستكاري شده» براي دخالت به نفع اهداف خاص يا تهيه شده همچون كالايي قابل فروش براي «سرگرم كردن» مورد ملاحظه قرار مي دهند . اين انديشمندان طرفدار اين عقيده هستند كه در «جامعه اطلاعاتي» فعاليتهاي تبليغاتي بنگاه ساعتچي و ساعتچي1 ، استراتژي هاي ضد اطلاعات وزارت دفاع متخصصان روابط عمومي شركت فورد «لابي گران2» پارلمان ، مسئول خردمند معرفي معرفي سياستهاي دولتي در برنامه هاي راديو تلوزيوني3 فاش شدن مطالب رسمي از سوي منابع موثق نزديك به داونينگ استريت1جملگي نقش فوق العاده مهمي در افرينش و پخش اطلاعات بازي مي كنند . اين تفسير در قويترين صورت خود فرايند رهبري دموكراتيك جامعه را به خاطر اطلاعات ناكافي موجود به خودي خود رو به تحليل مي داند در اين ديدگاه چنين اظهار عقيده مي شود كه اگر اطلاعات موثق از شهروندان دريغ شود چه طور مي توان انتظار داشت كه انتخاباتي فكورانه ،دقيق و اگاهانه يك دموكراسي قابل اعتماد –تحقق يابد؟

خالي از لطف نخواهد بود كه توصيف تاريخي هابرماس را براي درك بيشتر قواي محركه و جهت گيري گسترده همگاني بازخواني كنيم . هابرماس استدلال مي كند كه گستره همگاني – يا به طور دقيقتر انچه او گستره همگاني بورژوازي مي نامد – به موازات گسترش ابعاد كليدي جامعه سرمايه داري در سده هجدهم بريتانيا پديدار گرديد . به طور قطع كارفرمايان مؤسسات سرمايه داري به اندازه كافي ثروتمند شده بودند تا براي رسيدن به استقلال از كليسا و دولت مبارزه كنند در زندگي اجتماعي پيشين تحت سيطره روحانيت كليسا و دادگاه هاي تفتيش عقايد باورها و رفتارهاي مربوط به اداب و روابط فئودالي مورد بزرگداشت قرار مي گرفت اما ثروت رو به افزايش صاحبان سرمايه به مرور اين برتري را به تحليل مي برد يكي از عواملي كه به وسيله ان ، مناسبات پيشين تضعيف شد حمايت فزاينده اينان از دنياي ادبيات تئاتر نقاشي قهو خانه،رمان ها و نقادي – بود كه وابستگي فكري مردم را به اربابان و فئودال ها كاهش مي داد و ايجاد فضايي را كه به انتقاد از وضعيت موجود و دوري از نيروهاي سنتي متعهد مي باشد تحريك مي كرد انچنان كه هابرماس (1989) مشاهده مي كند به اين ترتيب (گفتگو به انتقاد «تبديل شد» و لطيفه ها1به استدلال» (ص31 ).

به هر حال هابرماس همچنان كه تحليل تاريخي خود را تداوم مي بخشد به جنبه هايي از گستره همگاني بورژوازي اشاره مي كند كه داراي پارادوكس مي باشند و در نهايت اظهار مي دارد  كه  اين  پارادوكس ها  به  ان  پديده اي مي انجامد كه او ان را «فئودالي سازي دوباره1» جامعه ،حداقل در برخي از عرصه هاي مهم مي نامد.  نخستين مورد پيرامون تداوم بزرگ نمايي سرمايه داري نضج ميگيرد . با وجود اينكه هابرماس معتقد است مدتهاي مديدي ميان گستره همگاني و منافع بخش خصوص پديده پالايش متقابل1(ص141 ) در حال تكامل بوده است اما چنين نتيجه مي گيرد كه تعادل ناپايدار موجود در دهه هاي پاياني سده نوزدهم از طريق حركت انحرافي به سمت شرائط گذشته به هم خورده است.

هابرماس چنين القا نمي كند كه اين روندها بازگشت مستقيم و صريح به دوره پيشين را نشان مي دهد . ديدگاه او اين است كه گسترش روابط عمومي ها و فرهنگ لابي گري به ويژه در طول سده بيستم در واقع گواهي بر تداوم اهميت عناصر مهم گسترده همگاني است . اما اين امر به هيچ وجه به معناي شناسايي عرصه اي كه در ان بحث سياسي براي كسب مشروعيت جريان يابد نيست. نخستين مورد پيرامون تداوم بزرگ نمايي سرمايه داري نضج مي گيرد . با وجود اينكه هامبرماس معتقد است مدتهاي مديدي ميان گستره همگاني و منافع بخش خصوصي پديده (پالايش متقابل1 (ص0141) در حال تكامل بوده است اما چنين نتيجه مي گيرد كه تعادل ناپايدار موجود در دهه هاي پاياني سده نوزدهم از طريق حركت انحرافي به سمت شرايط گذشته به هم خورده است.

هابرماس (1989)ضمن خاطرنشان كردن اين نكته ، به ويژه در خصوص پخش راديو تلوزيوني بحث مي كند كه شركتهاي پخش همگاني به اين منظور تاسيس شدند تا از اسيب رسيدن به خصيصه هاي عمومي اين رسانه ها جلوگيري كنند زيرا به طور كلي از كاركردهاي عمومي اين رسانه ها در برابر دست درازي انواع خصوصي انها به حد كافي پاسداري نمي شد(ص 188) اما اين بحث كه گرايشهاي موجوددر تملك اين عرصه توسط شركتهاي سرمايه داري باعث ضرورت دخالت دولت در ماندگاري و حفظ گستره همگاني مي شود لزوما ما را به توصيف ويژگيهاي نهاد هاي كليدي

اين گستره يعني كتابخانه هاي همگاني ،خدمات اماري و پژوهشي، موزه ها و نمايشگاههاي هنري عمومي،سوق ميدهد.گستره همگاني و تغيير اطلاعاتي انديشه گستره همگاني ژرف‌بيني‌اي نيرومند و در عين حال جالب از نقش اطلاعات در جامعه نوين را عرضه مي‌كند. با توجه به اين پيش فرض كه افكار عمومي در ميدان گفتگوي ازاد شكل مي‌گيرد بر اين اساس همه اثر بخشي ان عميقا، معتبر و صريح، كفت و شنود رسا را امكن پذير مي‌سازد در حالي كه اطلاعات فقير و حتي اطلاعات اندكي تحريف شده به صورتي اجتناب ناپذير به تصميم هاي تعصب اميز ناشايسته مي انجامد.

كتابخانه‌هاي همگاني

شواهد قابل توجهي وجود دارد كه نشان مي‌دهند در حال حاضر كتابخانه‌هاي همگاني هم براي عامه مردم شناخته شدهاند و هم از نظر انان ارج و منزلت شايسته اي برخوردارند. در بريتانيا بيشتر مردم حداقل در يك كتابخانه عضو هستند و سالانه حدود 650 ميليون كتاب به امانت گرفته مي‌شوند و به صورت ماهانه بيش از يك چهارم افراد مسن به كتابخانه هاي ياد شده مراجعه مي كنند به هر هر حال سيستم كتابخانه همگاني طي دهه اخير به صورت قابل ذكري مورد چالش فلسفس و عملي مستمر قرار گرفته است. حملات شديد اخير به اين پيش فرض صورت گرفته كه بر اساس

ان اطلاعات بايد به صورت رايگان در اختيار متقاضيان قرار گيرد بر اثر اين فشارها اكنون سياستهاي اغاز مش شود تا كتابخانه ها را براي دريافت شهريه در قبال خدمات تحت تاثير قرار دهد.

موزه ها و نمايشگاههاي هنري

گرچه در اصل موزه ها مي‌توانند به عنوان مياديني براي بحث انتقادي به ايفاي نقش بپردازند اما در عمل كار چنداني در برانگيختن و ايفاي اين نقش انجام نداده‌اند. اما ما نمي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم كه هر چه در موزه ها و نمايشگاهه يافت مي‌شود به تعصبات طبقاتي مربوط است. موزه ها و نمايشگاههاي هنري بزرگ عميقا به عنوان نهادهاي اموزشي و بدور از تبليغات ايدئولوژيك عمل مي كنند.

خدمات اطلاعاتي دولت

بخش اعظم اگاهيهاي ما از خود به عنوان يك جامعه معين از خدمات اطلاعاتي دولت سرچشمه مي‌گيرد. بسياري از اين اگاهيها از منابع ثانويه اي مثل مطبوعات و تلوزيون به دست ما مي رسند با وجود اين به هيچ وجه نمي توان انكار كرد كه چنين اطلاعاتي عمدا از كارگزاران دولتي سرچشمه مي گيرند.

خدمات دولت به اساني با عقيده گستره همگاني تناسب يافته است چراكه در اين گستره بدون داشتن مبناي درستي براي اگاهي بحث استدلالي غير قابل تصور است. يك مولفه ضروري تحت عنوان اخلاق در خدمات همگاني وجود دارد كه بر اساس ان امارگرلن دولتي كه اطلاعات مورد نياز را گرد اوري و در دسترس قرار مي دهند، تاكيد مي كنند كه اطلاعات بايد به صورت فوق العاده دقيق و بدون جانبداري گرداوري و تحليل شود.

يكي از جالبترين جنبه هاي زندگي اجتماعي در سده بيستم به ويژه پس از جنگ جهاني رشد شيوه هاي اقناع و معرفت نسبت به كاركردهاي اقناع مردم بوده است. چنانچه هوارد تامبر مشاهده مي‌كند مديريت اطلاعات در انسجام حكومتي دولت نوين نقشي بنيادي دارد. وابستگي دولتها به ارتباطات و اطلاعات در كوششهاي انان براي دستكاري افكار عمومي و استمرار كنترل اجتماعي بيشترين اهميت را دارا است.

در ديدگاه اينانديشمندان تبليغات به عنوان مديريت خود اگاه و نظام‌مند و شرطي ضروري در ليبرال دموكراسي محسوب شده است. به طور كلي نكته قابل ذكر اين است كه رويدادهاي سياسي امروزي كه با حضور برجسته رهبران سياسي به وقوع مي پيوندند عمدتا براي تصوير برداريهاي تلوزيوني و بنابراين به نمايش گذاشتن پرچمها و تزئينان خيره كننده و البته كف زدنهاي بي اختيار كارگرداني مي شود. نگراني ما تنها با رعايت اصل امانتداري و باز بودن گفتگوها مربوط نمي شود بلكه بيشتر به اين امر پيوند مي خورد كه مصاحبه هاي ندرتا زنده نيز تنها با اين هدف صورت مي گيرند كه باز هم به بهترين شكل ممكن افكار عمومي را هدايت كنند.

نتيجه گيري

با وجود اين با قرار دادن اين منتقدان در برابر رهبران سپهرهاي عصر اطلاعات شبكه هاي جهاني كه تحت سلطه اژانس هاي دولتي شركتهاي چند مليتي و مجتمع هاي رسانه اي بين المللي قرار دارند چه كسي مي تواند به انها جز به عنوان مبارزاني كه در برابر افزايش و گسترش روزافزون مديريت اطلاعات كالا سازي اطلاعات فزوني نابودي گستره همگاني ايستاده اند چشم بدوز.

 

جامعه اطلاعاتي و جهاني شدن :

مطرح است كه در فرايند جهاني شدن ، جامعه اطلاعاتي همگن سازي مي کند. در نتيجه تفاوتها را محو مي کند . چون يکي از کارکردهاي دهکده جهاني شبيه سازي و يکسان سازي است. البته به تعبيري جهاني شدن هم globalization است همglocalization (جهان محلي شدن) و حتي به تعبيري localization (محلي شدن) يعني اينکه هويتهاي محلي در پناه تکنولوژيهاي ارتباطي جنبه جهاني پيدا مي کنند و به همين دليل مي بينيم که يک فرقه مذهبي که تا 50 سال پيش فقط در يک روستاي دور افتاده شناخته شده بود الان نه تنها در سطح ملي بلکه در سطح جهاني هم پيرواني پيدا کرده است يا رسمي مثل نوروز پديده اي جهاني شده و فقط مختص ايرانيها نيست. بنابراين يک رسم محلي، يک غذاي محلي و يک مصنوع دستي محلي جهاني مي شود. همينطور باورهاو فرقه هاي ديني و مذهبي. اتفاقا در فرايند جهاني شدن چيزي که بيشتر از همه قدرت نمايي ميکند همين هويتهاي محلي کوچک هستند. که در گذشته به دليل فقدان دسترسي به امکانات ارتباطي نمي توانستند قدرت يابند. همچنانکه مي بينيد فرقه هاي جادوگري در حال حاضر يکي دو ميليون وب سايت دارند و يک گفتگوي جهاني را در مورد جادوگري در دنيا شروع کردند. فرقه هاي بسيار بسيار محدودي در افريقا، امريکاي لاتين و حتي امريکاي شمالي وجود داشته اند که اعتقادات بسيار عجيبي داشته اند ولي اينها امروزه مخاطبان جهاني پيدا كرده اند. مي خواهم بگويم که بررسي تجربه چند دهه اخير درباره کاربردهاي مختلف جامعه اطلاعاتي نشان مي دهد هويتها معنا دارتر و تفاوتها پررنگ تر شده اند. همچنانکه تنوعات فرهنگي شناخته شده تر هستند. ما قبلا فقط در مقياسهاي بسيار کلان تنوعات فرهنگي را مي شناختيم مثلا فرهنگ ايراني، فرهنگ فرانسه و ... ولي الان مي دانيم که در فرهنگ ايراني دهها خرده فرهنگ و فرهنگ محلي وجود دارد. که همه در دنياي امروز شناخته شده هستند. همين طور است زمينه هاي فرهنگي متفاوتي که در امريکا وجود دارد. مقوله بنديهاي تمدني کلاني که يک زماني درتحليلها به کار مي رفت به واسطه همين نظام ارتباطي، جديد به مقوله بنديهاي خرد تبديل شده و همه ان خرده فرهنگ هاي محلي، بومي، قومي، نژادي و ... يک بازنماي ملي، منطقه اي و جهاني از خود نشان مي دهند. به عبارت ديگر جامعه اطلاعاتي کمک کرده است که ما بتوانيم کار تطبيق را راحت تر انجام دهيم چون کمک کرده تفاوتها اشکار شود. در گذشته اين تفاوتها اين امکان بازنمايي را نداشتند و در نتيجه از منظر و ديد ديگران پنهان بودند و ما فقط از مفاهيم کلان تمدني، غرب و شرق، مسيحي و اسلامي و غيره صحبت مي کرديم. به عنوان مثال وقتي کاربرد وبلاگ هاي فارسي را با وبلاگ هاي انگليسي يا فرانسوي ازحيث محتوا، ازحيث زيبايي شناختي و جهت گيري مقايسه کنيد ،خواهيد فهميد وبلاگ هاي فارسي چه چيزهايي هستند وچه چيزهايي نيستند ، چون تفاوت هايشان اشکار مي شود. پس جامعه اطلاعاتي ،با دسترسي به اطلاعات و بسترها امکان تطبيق رافراهم کرده است.[11]

نتيجه گيري :

با توسعه جامعه اطلاعاتي چهار عامل سرعت دسترسي هركس در هرجا و در هر زمان ، كوچك شدن ابزار دسترسي به اطلاعات ، افزايش كيفيت و ارزان شدن خدمات و توليدات و توسعه تفكر ديجيتال از طريق سواد رايانه اي مورد توجه كشورهاي مختلف قرار گرفته است و اگر عزم و ارداه جدي براي رسيدن به نقطه مطلوب در عرصه جهاني از سوي مديران و مسئولين در سرلوحه كار قرار نگيرد ميزان عقب ماندگي تشديد خواهد شد.

 مقام معظم رهبری در  ديدار علما و روحانيون کرمان (2/11/84) فرموده اند:« امروز شما ببينيد وسايل تبليغ در دنيا چقدر متنوع شده، اين طرفِ دنيا يک نفر جوان پاي يک دستگاه کوچک مي‏نشيند و افکار، تصورات، تخيلات، پيشنهادهاي فکري و پيشنهادهاي عملي را از سوي هر کسي ـ بلکه هر ناکسي ـ از آن طرفِ دنيا دريافت مي‏کند. امروز اينترنت و ماهواره و وسايل ارتباطي بسيار متنوع وجود دارد و حرف، آسان به همه جاي دنيا مي‏رسد. ميدان افکار مردم و مؤمنين، عرصه‏ کارزار تفکرات گوناگون است. امروز ما در يک ميدان جنگ و کارزار حقيقي فکري قرار داريم. اين کارزار فکري به ‏هيچ‏وجه به زيان ما نيست، به سود ماست. اگر وارد اين ميدان بشويم و آنچه را که نياز ماست ـ از مهمات تفکر اسلامي و انبارهاي معارف الهي و اسلامي ـ بيرون بکشيم و صرف کنيم، قطعاً بُرد با ماست، ليکن مسأله اين است که ما بايد اين کار را بکنيم.»

خوشبختانه امروز فن آوري های ارتباطات برای ایرانیان غريبه نيست و ما برای خنثی سازی آثار دیپلماسی عمومی غرب و مقابله با جنگ نرم باید بطور جدی به فضاي مجازي بیاندیشیم. باید اعتراف کرد که هنوز در جهانی بنام وب 2 كه با هزاران اجتماع کوچک و بزرگ و میلیون ها نفر انسان، می توان مستقیما به تعامل پرداخت، جهان اسلام و ایرانیان انقلابی، غير فعال و دشمنان جهان اسلام و ایران به شدت فعال هستند.

در این ارتباط رهنمود های مقام معظم رهبری بایستی فراروی فعالیت های فرهنگی در این محیط باشد. خصوصا در عرصه فرهنگ دینی که شاید تنها نقطه قوت مطلق ما و ضعف مطلق کفر جهانی است .توجه ویژه مسئولین به ساماندهی امور ارتباطات و تسهیل در دسترسی میلیون ها انسان انقلابی و وفادار به نظام اسلامی به محیط مجازی در مسیر بسيج ميليوني توده­ های متدین جهان اسلام برای تهاجم به دشمن، یک ضرورت جدی است كه مي تواند جبهه ديگري در برابر تهاجم همه جانبه فرهنگي دشمن باز نماید. رهبر انقلاب اسلامي، در دیدار اخیر خود با نخبگان علمی، فراهم آوردن زمينه و امكانات سخت افزاري و نرم افزاري مورد نياز نخبگان را مهمترين راه حمايت از آنان خواندند و خاطرنشان كردند: نخبگان به دنبال كار و تلاش و ژرف نگري و پيشرفت كشورند و بايد زمينه مناسب حركت را براي آنان فراهم كرد.

همچنين مقام معظم رهبري فرموده اند :« آنها (دشمنان) غافلند از اینکه این ابزارها می توانند مورد استفاده ما هم قرار بگیرد. یعنی وقتی اینترنت به وجود آمد، یک ابزار اختصاصی نبود، ما هم می توانیم از آن استفاده بکنیم، یعنی یک راه دو طرفه است. اگر دشمن می تواند از علوم ارتباطات و از پیشرفت ها و تازه های علمی این رشته استفاده کند، ما هم می توانیم استفاده کنیم. ما هم باید دنبالش برویم تا استفاده کنیم. چه مانعی دارد؟ از همان شیوه هایی که ضلالت منتشر می کنند، می شود ما استفاده کنیم و هدایت را منتشر کنیم. استعداد ما در استفاده از ابزار ها، استعداد بالایی است... باید از این گونه ابزارها استفاده کرد تا هر چه ممکن است دایره  اثر گذاری خود را وسیعتر کنیم.»

ایا با وجود افزایش سرعت و توسعه تكنولوژي ارتباطي و با وجود زياد شدن مشاغل اطلاعاتي- ارتباطي ایا از نظر مناسبات اقتصادی، تغییری در جامعه پدید امده است یا نه. ایا توزیع درامد و بهره‌مندی از مواهب عادلانه‌تر شده است؟ ايا در مناسبات جامعه به لحاظ وجود يك طبقه حاكم و يك طبقه محكوم و مستمند از نظر اقتصادي تغییری رخ داده و فاصله طبقاتی کم شده است؟ مادام که این اتفاق نیفتد اطلاعات توليد شده همچنان در اختيار صاحبان قدرت و در جهت منافع اقتصادي و سياسي انهاست. تنها هنگامی که این معضل جدی، تخفیف پیدا کند، می‌توانیم انتظار داشته باشیم که اطلاعات در سطوح مختلف جامعه ارزش خود را پیدا کند و مبنای تصمیم‌گیری‌ها و کنش‌ها شود. ان‌گاه است که می‌توانیم انتظار تغییرات عمیق سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را داشته باشیم. در چنان وضعیتی است که اطلاعات و سخت‌افزارها و نرم‌افزارهای ان می‌توانند به شکل‌گیری دموكراسي منطقي و معقول‌تري کمک کنند. ان گاه است که بر قدرت انتخاب‌مان افزوده می‌شود و می‌توانیم برای مثال انتظار داشته باشیم که در مجلس قانون‌گذاری‌‌مان افرادی کارشناس‌تر از پیش حضور داشته باشند. بنابراین به نظر من بهره‌مندی از مواهب اجتماعی و یا سیاسی فناوری، در گرو عدالت اقتصادی است. در غیر این صورت هرچقدر هم كه بر تعداد كامپيوترها در جامعه افزوده شود، باز هم اتفاق مهمي نيافتاده است.[12]

دكتر مهدي فرقاني نيز در اين رابطه معتقد است ؛ جامعه دانش محور، جامعه‌ای است كه در ان گردش امور بر مبتنی بر دستاوردها، اطلاعات و شاخص‌های علمی باشد. ما در عرصه علوم محض، انسانی، فرهنگی، تكنولوژی و حتی در عرصه‌های عمومی توليد اطلاعات دچار مشكل هستيم. علت اين امر نيز به يك ميراث تاريخی كهنه در ايران برمی‌گردد و ان رابطه عمودی و يك‌سويه قدرت و سياست با جامعه و مردم است كه اطلاعات را در انحصار خود قرار می‌دهد. در چنين فضايی تنها شاختار قدرت می‌تواند از اطلاعات برخوردار باشد و اين اطلاعات را در انحصار خويش نگاه دارد. چنين ساختاری حق مردم را برای اگاهی و دسترسی به اطلاعات را به رسميت نمی‌شناسد. هرچند كه اين طرز تفكر در طی چند سال اخير متحول شده است، اما ميراث گذشته ان هنوز باقی است.[13]

 



[1] درباره جامعه اطلاعاتی انتشار یافته در تاریخ: 19 مهر, 1386 - 17:28 منتشر شده توسط: دکتر نعمت الله فاضلی

[2] منوچهر محسني. جامعه شناسي جامعه اطلاعاتي . تهران : ديدار، 1380، ص 18.

[3] منوچهر محسني. جامعه شناسي جامعه اطلاعاتي . تهران : ديدار، 1380، ص 18.

[4] شوراي عالي اطلاع‌رساني.«مروري بر رفتار توسعه نوين». تكفا . سال اول شماره 2 و 3 (اسفند 1381ـ فروردين 1382 ) ،ص 15.

[5] جامعه اطلاعاتی و شبکه‌های تغییر ارتباطات > جامعه‌اطلاعاتی  - سید محمد حسینی

 [6] - ویکی پدیا – آنتونی  گیدنز

[7] - کتاب نطریه های جامعه اطلاعاتی – فرانک وبستر – سال  1383

[8]- رسانه سال دهم شماره سوم ص 4

[9] - نظریه های جامعه اطلاعاتی فرانک وبستر

[11]- درباره جامعه اطلاعاتی انتشار یافته در تاریخ: 19 مهر, 1386 - 17:28 منتشر شده توسط: دکتر نعمت الله فاضلی

[12]- جامعه اطلاعاتي و عدالت ارتباطي – مصاحبه با دكتر عليرضا دهقان  

[13] به سوي جامعه دانش محور گفت‌وگو با دكتر محمد مهدی فرقانی-  مصاحبه از: بنفشه پورناجي