1
  • نویسنده : مارک پاستر استاد دانشگاه کالیفرنیا
  • تهیه کننده : اکرم صدیقی
  • مهر 1389
2

  • معرفی مارک پاستر


  • اثرات فن آوریهای انقلابی تازه با نظریات معتبر و مطرح در سطح جهان نسبت به اجتماع و فرهنگ


  • اثرات رسانه های الکترونیک ( Virtual Reality) در برداشتهای بشر نسبت به مساله ارتباطات

  • رسانه الکترونیک باعث بروز هویت های جدیدی خواهد شد که عصر جدیدی را شکل میدهد به نام عصر دوم رسانه ها

  • طرح نظریات صاحبنظران  (  گرامشی - بودریار-لیوتار-هابرماس-هاراوی و گواتاری )

  • تحولات قرن بیستم  (  توزیع و انتقال گسترده ی پیامها را از یک نقطه به نقطه ای دیگر را امکان پذیر ساخته است. )

  • سیر تکوین ارتباطات در قرن بیستم (  یکدست کردن اطلاعات ار راه الکتریکی ، دیجیتالیزه شدن  اطلاعات  ، و غلبه آن بر

  • زمان و مکان

  • آغاز مباحثه انتقادی  در زمینه آثار سیاسی ناشی از فن آوریهای تازه
3
  • در فرضیه ی اجتماعی رسانه ها از دیدگاه انتقادی” جایگاه دیالکتیک آن مهم است .
  • فقدان گروه های اپوزیسیون
  • بی اعتبار شدن طبقه کارگر توسط رسانه های همگانی
  • هدف قرار دادن طبقه کارگر به عنوان امید جامعه
  • متلاشی کردن طبقه کارگر به صورت پنهان و تبدیل آن به یک توده واحد از طریق هژمونی ( طبق نظر گرامشی )
  • از دست رفتن کارایی طبقه کارگر در جامعه

4
  • گرامشي ، فیلسوف و نظریه پرداز مشهور آلمانی در سال ۱۹۱۶ فعاليتش را به عنوان روزنامه نگار در مجله حزب سوسياليست آغاز كرد .
  • وی  در سال ۱۹۲۳بعنوان رهبر حزب كمونيست به كشورش بازگشت.
  • مشهور است كه مفهوم هژموني (برتري) را نخستين بار او در دوران حضورش در شوروي به کار برد.
  •  در سي و پنج سالگي (يعني ماه نوامبر ۱۹۲۶) گرامشي به جرم مخالفت با موسوليني بازداشت و روانه اردوگاه زندانيان شد.
  • آنتونيو گرامشي پس از سال ها رنج در ۴۶ سالگي از دنيا رفت و خواهرزنش، تاتيانا، هر ۳۳ كتاب او را به صورت قاچاق از زندان خارج كرد و آنها را با استفاده از مجاري سياسي به مسكو فرستاد تا منتشر شوند.بر مبناي شايعه اي تاريخي _ دانشگاهي، گرامشي تمام نامه هاي مهم اش را (خصوصاً آنهايي را که به احساسات و نظرات سياسي او مربوط مي شده خطاب به تاتيانا، خواهر همسرش نوشته در هر حال همين زن بود كه نوشته هاي گرامشي را در برابر نسل هاي آينده گشود..
5
  • گرامشي كودكي دشواري داشت. او قرباني  بي عدالتي اقتصادي و اجتماعي اوايل قرن بيستم شد؛ خانواده اش نیزبه طرق گوناگون از نظام ديوان سالار (بوروكراسي) صدمه ديده بودند.
  • او به جرم بیان افکارش گرفتار مکافاتی از سوی قدرت فاشیسم شد که مجبورش کرد تمام حیات فکرش را در حبس بگذراند و هستی کوتاهش را به پیشگاه عقایدش پیشکش کرد.
  •  
     گرامشي نه فقط روشنفكر حائز اهميتي در نظريه هاي ماركسيستي است، بلكه رهبر و سياستمداري است  كه مي توان او را با لنين مقايسه كرد و نتيجه گرفت كه او هم تجربه اش در كار رهبري حزب كمونيست را مورد توجه قرار داد و در همين چارچوب مفاهيم نظري و پيشنهادهايش در عرصه نظريه ماركسيستي را توسعه بخشيد. در هر حال اين مسئله كه گرامشي هم نظريه پرداز بود و هم رهبر يك حزب سياسي، در فهم تعابير او _ خصوصاً زماني كه به نقش روشنفكران در جامعه مي پردازيم _ بسيار حائز اهميت است..
6
  •  گيتلين در مقاله اي با عنوان « فرآيند هژموني در سرگرمي تلويزيون» مي نويسد: «اين گرامشي بود كه  همزمان با ظهور فاشيسم و شكست جنبش هاي طبقات كارگر اروپاي غربي، دست به بررسي اين مسئله زد كه چرا طبقه كارگر ضرورتاً انقلابي نبود و در حقيقت تسليم فاشيسم شد.»
  • گرامشي تصور مي كرد كه:

    ۱ _ نزاع طبقاتي انقلاب را پديد آورده یا مانع آن می شوند.

    ۲  تاکید بر نقش عاملان انساني در تغيير تاريخ

    ۳ _ گرامشي بيشتر ديالكتيكي مي انديشيد تا جبرگرايانه.
  • دومينيك استريناتي در كتاب «درآمدي بر نظريه هاي فرهنگ عامه» در اين باره مي نويسد: «گروهي معتقدند در نظريه گرامشي گروه هاي تابع ، انديشه ها، ارزش ها و رهبري گروه غالب را به اين خاطر مي پذيرند كه استنتاجات عقلاني خودشان حكم مي كند چنين كنند. اما اين تفسير و تلقي از نظريه گرامشي محل مناقشه است.

    در حقيقت از نظر گرامشي، هژموني (برتري) بورژوازي مبتني بر دو حقيقت است كه هر دو به يك اندازه اهميت دارند: يكي غلبه اقتصادي و ديگري رهبري روشنفكرانه (فكري) و اخلاقي.
7
  • براي دانستن مفهوم هژموني بايد به نكات زير توجه كرد:

    - پذیرش خلاق و ارزش هاي سياسي _ فرهنگي از سوی گروه غالب

    - فرض مقدماتي مفهوم هژموني، رضايت (موافقت) ساده 

    - البته اين رضايت يا توافق همواره صلح آميز نيست .

    - هژموني«فهم مشترك» از جهاني فرهنگي كه در آن جهان ، ايدئولوژي غالب گسترش يافته است.

    - هژموني تقريباً همان چيزهايي است كه از نزاع هاي اجتماعي و طبقاتي سربرآورده و اذهان مردم را تحت تأثير خودش شكل بخشيده است.

    - هژموني مجموعه اي از ايده هاست كه به وسيله آن ايده ها گروه هاي غالب مي كوشند موافقت گروه هاي پايين را نسبت به رهبري خود تأمين كنند.
  • در نهايت، به تعبير راجر سيمون در كتاب «درآمدي بر انديشه سياسي گرامشي» هژموني عبارت است از «اعمال طبقه سرمايه دار يا نمايندگان آنها به منظور نيل به قدرت دولتي و حفظ آن در درازمدت
8
  • يا مي توان هژموني را استراتژي منحصر به طبقه بورژوازي دانست؟» خیر
  •  گرامشي معتقد بود طبقه كارگر اگر مي خواهد برتر باشد (يعني به هژموني دست يابد) بايد كه صبورانه شبكه اي حاصل از اتحاد با اقليت هاي اجتماعي فراهم آورد.
  • طبقه كارگر كه به طور طبيعي تعارضاتي با طبقه اصلي جامعه دارد بايد بكوشد اين تعارضات را با نزاع هاي عام دموكراتيك وحدت بخشد.
  • طبقه برترچگونه ايدئولوژي خود را حفظ مي كند؟ گرامشي معتقد بود اين مسئله را هرگز نمي توان آشکار و قطعی انگاشت. وی دست به توصيف دو گونه متفاوت از كنترل اجتماعي مي زد:

    يكي كنترل اجباري ،دوم كنترل مبتني بر رضايت طرفين (اين همان رهبري هژمونيك است)

    اما فرآيند اين جايگزيني هژموني غالب چگونه است؟  گروه هاي مغلوب، متناوباً با جریان سازی برای ایجاد جنبشی وسيع سعی بربه چالش کشیدن نظم موجود و در نتیجه دستیابی به هژموني دارند. اما اگر فرصت مورد بهره برداري قرار نگيرد، تعادل نيروها به نفع طبقه غالب كه هژموني اش را بر پايه الگوي تازه اتحاد دوباره تثبيت كرده، تغيير مسير خواهد داد.
9
  • ريموند ويليامز در كتاب مارکسیسم و ادبیات نوشته است: «به خلاف پيش بيني ماركس، منوط است به شكل گيري اتحاد جديدي از منافع، يعني هژموني جايگزين يا «منافع تاريخي» كه تاكنون جهان بيني منسجم و خاص خود را توسعه بخشيده است.
  •  آيا خشونت تنها راه برانداختن هژموني غالب است؟ گرامشي مي گويد نه. زیرا براي به چالش كشيدن هژموني غالب بايد دست به عمل سياسي زد.
  •  تفاوتي كه گرامشي ميان دو استراتژي سياسي متفاوت قائل است :
  • جنگ مانور، حمله مقدماتي است. هدف اصلي اش پيروزي فوري است مثلاً انقلاب بلشويكي ۱۹۱۷
  • جنگ موقعيت ،نبردي طولاني مدت است كه مقدمتاً در نهادهاي جامعه مدني روي مي دهد و در مرحله دوم آن نيروهاي سوسياليست ، كنترل را از خلال نبرد فرهنگي و ايدئولوژيكي به دست مي گيرند. اين جنگ خصوصاً براي جوامع ليبرال دموكرات سرمايه داري غربي توصيه مي شود كه دولتي ضعيف اما هژموني اي قدرتمند دارند (مثلاً ايتاليا). چنين كشورهايي جوامع مدني پيچيده تر و گسترده تري دارند كه استراتژي طولاني تر و پيچيده تري را ايجاب مي كند.
10
  • فرهنگ فرايند اجتماعي كاملي است كه در آن زنان و مردان تعريف مي شوند و زندگي خود را شكل مي بخشند.ايدئولوژي نظامي از معاني و ارزش هاست كه مبين منافع طبقاتي ويژه اي است. ايدئولوژي فرمي است كه در آن آگاهي بيان مي شود و تحت كنترل قرار مي گيرد.
  • به تعبير ريموند ويليامز، ايدئولوژي «تفسير نادرستي است از چگونگي جهان». وی مي نويسد «هژموني از فرهنگ فراتر مي رود. در واقع هژموني مقدمتاً اين گونه تعريف مي شود كه برسیطره ی یک قدرت تاکید دارد.
  • در جوامع واقعي نابرابري هاي خاصي در ابزار وجود دارد كه منجر به نابرابري در ظرفيت و لاجرم نابرابري در قدرت شناخت خود اين فرآيند مي شود. در جامعه طبقاتي اين نابرابري ها قبل از هر چيز ميان طبقات ديده مي شود. به همين ترتيب است كه گرامشي شناخت سلطه و سلطه پذيري را مقدم بر تمام ضرورت ها مي داند.
  •  ايدئولوژي مبتني بر منافع مشخص و ملموس  طبقه برتر است و بر مابقي جامعه مستولي خواهد شد. مجموعه اين ايده ها هژموني است كه آن را مي توان هسته مركزي فرهنگ دانست. اگر اين مفروضات درست باشند، بايد نتيجه گرفت كه رسانه ها ابزارهايي هستند كه ايدئولوژي غالب را به صورت بخش مكمل و ضروري محيط فرهنگي توضيح مي دهند.  (تونی فیتز جرالد)

11

  • بودریار از اثرات فرهنگی رسانه ها آگاه است و به همان اندازه مجذوب امکاناتی است که رسانه ها می توانند برای اجتماع آینده فراهم آورند. اما گه گاه بودریار هم مانند آدورنو علیه فرهنگ انبوه عصیان می کند.
  • وی فرهنگ معاصر را یک پدیده ی زشت می داند که خصوصی ترین جزییات روند روزمره ی زندگی ما را جستجو کرده و از آن ارتزاق می کند.
  • بودریار عقیده دارد رسانه های کتبی هنوز هم بخشی از رسانه های مورد استفاده هستند اما نمی توانند با تظاهر ( رسانه های الکترونیکی) که منطق اجتماعی نمایندگی مدرن است؛ مقابله کرده و آن را رد کنند.از این رو بودریار اظهار عقیده می کند سیمای قاطع و تعیین کننده ی این رسانه ها چنین است که یک " اصل فرهنگی" به وجود می آورند که هیچ تناسبی با هیچ یک از اشکال نوگرایی( مدرنیسم) ندارد.
  • از نظر بودریار، رسانه ها علاوه برآنکه اصول فرهنگی جدیدی ابداع می کنند، از لحاظ تجربیات و مفاهیم مدرن سیاسی نیز نقشی ویرانگر دارند.
  • برداشت لبیرالها و مارکسیست ها از رسانه ها : علاوه بر ساختارهای قبلی اجتماعی که با آگهی های بی منطق، خشونت و سکس موجبات اختناق یا سلطه بر فرد را فراهم می آورند. بودریار برعکس عقیده دارد در شرایطی که تحلیلگر روی منطق ویژه ی ( تظاهر) حساب نمی کند، رابطه ی میان رسانه و سیاست مبهم می ماند.
12
  • از نظر بودریار هیچ کس منطق فرهنگی رسانه ها را کنترل نمی کند. البته بودریار این وجه قضیه را می بیند که رسانه ها نه تنها با سخنرانیها بلکه با تمام تجربه های مدرن دشمنی می ورزند و آنها را دور می ریزند.
  • نوشته های بودریار با نشان دادن منطق ( تظاهر) آشکارکننده ی نوعی انتقال به عصر رسانه هاست که ممکن است موجب شود سیاستهای رسانه ها به شکل دیگری، جز شرایط نو گرایی، بروز کند.
  •  بودریار می گوید :رسانه ها وسیله ای هستند که هدایت و راهنمایی آنها خودکامه است، وی ظهور رسانه های دو طرفه و دو رویه را اینترنت در نظر نمی گیرد.
  • بودریار از تاریخ انتشار کتاب خود به نام استراتژیهای مهلک(1983) به بعد اظهار عقیده کرده که باید منطق ( عینیت) را به نفع ( موضوع) کنار گذارد. این استدلال تا حدی مبهم، خیانت به رویایی است که آقای مارک پاستر می گوید: من مایلم آن را ( بشردوستی وارونه) بنامم.

13
  • گواتری می نویسد: ماشینهای امروزین اطلاعات و ارتباطات فقط مفاهیم عرضه شده را القا نمی کنند، بلکه همچنین به جعل و اختراع خط تولیدهای تازه ای کمک می کنند که برای اظهار نظر به صورت فردی، اجتماعی و ماشینی را به شیوه ای تحمیل می کند که اجازه می دهد جزییات این رده ها مورد بازرسی قرار گیرد. بنابراین در تحلیل های روانی مکتب استانداردهای مدرن، اصول ( فرامین ماشینی) نه بعنوان آلتی در دست انسان بلکه به صورت یک جانشین برای ( اجتماعی بودن انسانی) باید درک شود.
  • این ابتکارات برای مفهوم بخشیدن به روابط ( انسان – ماشین) در عصر پس از بشر دوستی اساسی برای تجدید ساختار یک تئوری انتقادی است که راه را ، هم برای درک تازه ای از رسانه های جدید و هم خطوط مقاومت در برابر آنها می گشاید.
  • رسانه های جدید در سودمند ترین وجه خود، منطق ملموس کردن را کنار می گذارند. فرضیه انتقادی اجتماعی را از محدود کردن به آنکه تهاجم ناگهانی ماشین را اعلام دارند، تبدیل به انجام وظیفه ی حفاظت از موضوع های نوگرا می کند.
  • هریک از دو بخش انسان /ماشین، در نهایت مدعی واقعیت خود می شود. بین وجهین در واقع منطقه ی مرزی حساسی از گفت و شنود میان انسان و ماشین و در عین حال محور ظهور موضع تازه ای در روابط انسان/ ماشین می شود.

14
  • از نظر آقای پاستر این اصول پابرجاست:
  •  در توانایی بشر برای تغییر شرایط خود، محل تردید نیست.
  • وضع کنونی در باره ی طبیعت سلطه و خصلت جانشینهای آن مغشوش است.
  • مهمترین مسئله آن است که تحلیل شرایط آغاز شود ، یا آنطور که فردریک جیسمن می گوید: پیش از آنچه باید در باره ی خصلت انقلابی ( عامل) اصرار ورزید، لازم است به طرح نقشه ی جزء به جزء علمی در باره ی موضوع پرداخت.
15